رضا یاراحمدی

چند وقتیست نامه هایی جعلی تحت عنوان نامه های عمر بن خطاب (خلیفه دوم مسلمین) و یزدگرد سوم ساسانی (آخرین پادشاه سلسله ساسانیان) در فضای اینترنت منتشر می شود که البته جاعلان سعی در مستند نشان دادن این نامه ها دارند و برای اثبات مدعایشان متوسل به هر ترفندی می شوند.

از جمله این ترفندها، ادعای نگهداری نسخه اصلی نامه ها در موزه لندن می باشد که البته دروغ محض بوده و کسانی که با موزه لندن آشنایی کافی دارند خود می دانند که چنین نامه هایی نه تنها در موزه لندن بلکه در هیچ جای جهان (جز فضای مجازی) موجود نمی باشند.

ترسیم چهره ای کاملا مودب و با فرهنگ بالا برای یزدگرد و ...  که با توجه به متن نامه جعلی منسوب به وی خلاف آن به سادگی اثبات می شود.

ادعا شده زمان نگاشته شدن این نامه‌ها مربوط می‌شود پس از جنگ قادسیه و پیش از جنگ نهاوند که حدوداً چهار ماه به طول انجامید.» در حالی که فاصله میان دو جنگ مذکور، حدود هشت سال بوده نه حدود چهار ماه (جنگ قادسیه در سال ۱۴هـ . ۶۳۵م (فرهنگ معین، ج ۶، ص ۱۴۲۴) و جنگ نهاوند در سال ۲۱هـ . ۶۴۲ م (تاریخ سیاسی ساسانیان، مشکور، ج ۲، ص ۱۳۷۴) روی داده است.) 

تصاویری نیز در بعضی سایت ها برای آن ارایه شده و خطوطی که دیده می شود مشابه خط کنونی عربی می باشد.

نمایی از نامه ی عمر بن الخطاب به یزدگرد سوم

و اما متن نامه جعلی منسوب به عمر بن خطاب (خلیفه دوم مسلمین)

 

از عمر بن الخطاب خلیفه مسلمین به یزدگرد سوم شاهنشاه پارس

یزدگرد، من آینده روشنی برای تو و ملت تو نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا بپذیری و با من بیعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهیان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی است. من به تو راهی را پیشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی.

شروع کن به پرستش خدای واحد، به یکتا پرستی، به عبادت خدای یکتا که همه چیزرا او آفریده. ما برای تو و برای تمام جهان پیام او را آورده ایم، او که خدای راستین است.

از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنها نیز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند، بما بپیوند الله اکبر را پرستش کن که خدای راستین است و خالق جهان.

الله را عبادت کن و اسلام را بعنوان راه رستگاری بپذیر. به راه کفر آمیز خود پایان بده و اسلام بیاور و الله اکبر را منجی خود بدان.

با این کار زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسیان بدست آر. اگر بهترین انتخاب را می خواهی برای عجم ها ( لقبی که عربها به پارسیان می دادند بعمنی کودن و لال) انجام دهی با من بیعت کن.

الله اکبر
خلیفه مسلمین
عمربن الخطاب

نشانه های جعلی بودن نامه

۱ــ خط رایج در آن زمان‌ عربستان خط آرامی یا سریانی بوده است اما نامه عمر به خط کنونی عربی است.

۲ــ خط کنونی عربی نوعی تکامل یافته از خط کوفی است که مدتها پس از عمر بن خطاب در زمان حجاج بن یوسف و به سفارش او توسط ایرانیان که به کار دبیره اشتغال داشتند ابداع شد. این خط که از خط پهلوی ساسانی اقتباس شده، نیم نگاهی هم به خط سریانی داشته است.

۳ ــ در خط پهلوی و خط کوفی که تازه حدود ۸۰ سال بعد از هجرت پیامبر ابداع شده نقطه وجود ندارد و نامه های منتشرشده پر از نقطه است.

۴- بیش از ۱۴۰۰ سال از روزگار خلیفه دوم و یزدگرد سوم می‌گذرد، این دو نامه در تألیفات هیچ یک از مورخان و محققان بزرگ قدیم و جدید ایرانی و غیر ایرانی که حوادث مربوط به جنگهای صدر اسلام را گزارش کرده‌اند، نقل نشده است.

تاریخ طبری، ابن ‌کثیر، تاریخ سیاسی ساسانیان (تألیف دکتر مشکور)، ایران در زمان ساسانیان (تألیف کریستن سن)، ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان (تألیف نولدکه، ترجمه زریاب خوئی)، از پرویز تا چنگیز (تألیف تقی‌زاده)، تمدن ایران ساسانی (تألیف ولادیمیر گریگورویچ لوکونین)، ایران در آستانه یورش تازیان (تألیف آ.‌ای کولسنیکف)، مطالعاتی درباره ساسانیان (تألیف کنستانتین اینوسترانتسف)، اسلام در ایران پطروشفسکی...همه در دسترس است و در هیچ یک از این مآخذ، نام و نشانی از نامه های ادعا شده نیست.

۵- این نامه‌ ها را هیچ کدام از تاریخ‌نویسان بزرگ قرون اولیّه اسلامی نیز ثبت نکرده‌اند. ابن‌سعد، ابن عبدالحکم، دینوری، بلاذری، یعقوبی، طبری، مسعودی و کندی ــ حتی اشاره‌ای کوچک به آن نکرده اند.

۶- حکیم ابوالقاسم فردوسی با در دست داشتن بیشتر منابع مکتوب عهدِ خود، اشاره ای به مکاتبات بین عمر و یزدگرد سوّم ندارد و در عوض مکاتبات بین رستم فرخزاد و سعد وقاص را می‌آورد که اهمیتی بس کمتر دارد.

۷ ــ مسلمانان بدون استثناء نامه های‌ خود را با بسم الله شروع می‌کردند. نامه ی عمر با نام خدا شروع نمی‌شود. البته به تازگی یک بسم الله الرحمن الرحیم به نامه عمر اضافه شده است. تا الان چند بار نامه عمر را عوض کرده اند.

۸ ــ در روزگاری که مسلمانان روی قرآن حساسّیت داشتند ــ عمر بن خطاب کوچک‌ترین اشاره‌ای به آن در نامه‌اش نمی‌کند و حتی به ‌رسم آن روزگار در ابتدای نامه به رسالت پیامبر(ص) اشاره‌ ندارد و این خلاف قاعده مرسوم است.

۹ ــ در نامه عمر به یزدگرد نوشته شده: « الله اکبر را پرستش کن... الله اکبر را خدای خودت بدان »

الله اکبر که بصورت جمله است مبتدا و خبر، و خدا بزرگتر است به صورت صفت و موصوفی در آمده است.

الله اکبر را پرستش کن. بی معنی است و اینکه عمر، الله اکبر به کسر «الله» را در نظر داشته که صفت و موصوف است، واقعیت ندارد. البته در نسخه‌های جدید این نامه ها، جای الله اکبر، الله گذاشته‌اند.

۱۰ ــ نامه حضرت محّمد(ص) به خسرو پرویز یا هرقل در تاریخ یعقوبی نشان می‌دهد که در نامه نگاری های آن ‌زمان سابقه نداشته کسی نامه‌اش را اینگونه تمام کند : خلیفه مسلمین، فلانی

11 ـ در ابتدا و پایان نامه به جای اسلام بیاور تاکید شده با من بیعت کن. لفظ بیعت میان همفکران و هم‌کیشان به کار می‌رود و عمر نمی‌تواند کسی را که هنوز اسلام نیاورده، به بیعت فراخواند.

 

این هم تصویر نامه جعلی منسوب به یزدگرد

 

نمایی از نامه ی پاسخ یزدگرد سوم به نامه ی عمربن الخطاب

 

از شاه شاهان، شاه پارس، شاه سرزمین های پرشمار، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها، شاه پارسیان و نژادهای دیگر از جمله عرب ها، شاه فرمانروایی پارس، یزدگرد سوم ساسانی به عمربن الخطاب خلیفه تازیان

به نام اهورا مزدا، آفریننده زندگی و خرد؛

تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را به راه راست هدایت کنی؛ به راه خدای راستینت، الله اکبر؛ بدون اینکه هیچ گونه آگاهی داشته باشی که ما که هستیم و چه را می پرستیم.

این بسیار شگفت انگیز است که تو لقب فرمانروای عرب ها را برای خودت غصب کرده ای، در حالی که آگاهی و دانش تو نسبت به امور دنیا به همان اندازه عرب های پست و مزخرف گو و سرگردان در بیابان های عربستان و انسان های عقب مانده بیابان گرد است.

مَردَک! تو به من پیشنهاد می کنی که خداوند یکتا را بپرستم، در حالی که نمی دانی هزاران سال است که ایرانیان خداوند یکتا را می پرستند و روزی پنج بار به درگاه او نماز می خوانند. هزاران سال است که در ایران، سرزمین فرهنگ و هنر، این رویه زندگی روزمره ماست.

زمانی که ما داشتیم مهربانی و کردار نیک را در جهان می پروراندیم، و پرچم پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک را در دست هایمان به اهتزاز درمی آوردیم، تو و پدران تو داشتید سوسمار می خوردید و دخترانتان را زنده به گور می کردید.

شما تازیان که دم از الله می زنید، برای آفریده های خدا هیچ ارزشی قائل نیستید؛ شما فرزندان خدا را گردن می زنید، اسرای جنگی را می کشید، به زن ها تجاوز می کنید، دختران خود را زنده به گور می کنید، به کاروان ها شبیخون می زنید، دسته دسته مردم را می کشید، زنان مردم را می دزدید، و اموال آنها را سرقت می کنید. قلب شما از سنگ ساخته شده است. ما تمام این اعمال شیطانی را که شما انجام می دهید محکوم می کنیم. حال با این همه اعمال قبیح که انجام می دهید، چگونه می خواهید به ما درس خداشناسی بدهید؟

تو به من می گویی از پرستش آتش دست بردارم؛ ما ایرانیان عشق به خالق و قدرت خلقت او را در نور خورشید و گرمی آتش می بینیم. نور و گرمای خورشید و آتش، ما را قادر می سازد که نور حقیقت را ببینیم و قلب هایمان برای نزدیکی به خالق و به همنوع گرم شود. این به ما کمک می کند تا با همدیگر مهربان تر باشیم، و این نور اهورایی را در اعماق قلبمان روشن می سازد.

خدای ما اهورا مزداست و این بسیار شگفت انگیز است که شما تازه او را کشف کرده اید و نام الله را بر روی آن گذارده اید. اما ما و شما در یک سطح و مرتبه نیستیم. ما به همنوع کمک می کنیم، ما عشق را در میان آدمیان قسمت می کنیم، ما پندار نیک را در بین انسان ها ترویج می کنیم، ما هزاران سال است که فرهنگ پیشرفته خود را با احترام به فرهنگ های دیگر بر روی زمین می گسترانیم؛ در حالی که شما به نام الله به سرزمینهای دیگر حمله می کنید، مردم را دسته دسته می کشید، قحطی به ارمغان می آورید و ترس و تهی دستی به راه می اندازید. شما رفتارهای شیطانی را به نام الله انجام می دهید. چه کسی مسئول این همه فاجعه است؟ آیا الله به شما دستور داده قتل کنید، غارت کنید و ویران کنید؟ یا اینکه پیروان الله به نام او این کارها را انجام می دهند؟ و یا هردو؟

شما می خواهید عشق به خدا را با نظامی گری و قدرت شمشیرهایتان به مردم یاد بدهید. شما بیابان گردهای وحشی می خواهید به ملت متمدنی مثل ما، درس خداشناسی بدهید. ما هزاران سال فرهنگ و تمدن در پشت سر خود داریم، تو به جز نظامی گری، وحشی گری، قتل و جنایت چه چیزی را به ارتش عرب ها یاد داده ای؟ چه دانش و علمی را به مسلمانان یاد داده ای که حالا اصرار داری به غیر مسلمانان نیز یاد بدهی؟ چه دانش و فرهنگی را از الله ات آموخته ای که اکنون می خواهی به زور به دیگران هم بیاموزی؟

افسوس و ای افسوس که ارتش پارسیان ما از ارتش شما شکست خوردند و حالا مردم ما به زور شمشیر مجبورند همان خدای خودشان را این بار با نام الله پرستش کنند و همان پنج بار نماز را بخوانند ولی این بار به زبان عربی؛ چون گویا الله شما فقط عربی متوجه میشود.

من پیشنهاد می کنم که تو و همدستانت به همان بیابان هایی که پیش از این عادت داشتید در آن زندگی کنید برگردید. آنها را برگردان به همان جایی که عادت داشتید جلوی آفتاب از گرما بسوزید، به همان زندگی قبیله ای، به همان سوسمار خوردن ها و شیر شتر نوشیدن ها.

من تو را نهی می کنم از این که این دسته های دزد را در سرزمین آباد ما رها کنی؛ در شهر های متمدن ما و در میان ملت پاکیزه ما جایی برای شما وجود ندارد.

این چهار پایان سنگدل (ارتش اعراب) را آزاد مگذار تا مردم ما را بکشند، زنان و فرزندان ما را بربایند، به زنهای ما تجاوز کنند و دخترانمان را به کنیزی به مکه بفرستند. نگذار این جنایات را به نام الله انجام دهند؛ به این کارهای جنایتکارانه پایان بده.

آریایی ها بخشنده، خونگرم، و مهمان نوازند؛ انسان های پاک به هر کجا که بروند تخمِ دوستی، عشق، آگاهی و حقیقت را خواهند کاشت. بنابراین آنها تو و مردم تو را به خاطر این کارهای جنایتکارانه ات مجازات نخواهند کرد.

من از تو می خواهم که با الله اکبرت در همان بیابان های عربستان بمانی، و به دلیل داشتن عقاید ترسناک و خوی وحشی گری، از نزدیک شدن به شهرهای آباد و متمدن ما خودداری کنی.

یزدگرد سوم ساسانی.

 

ایرادات وارد شده بر نامه جعلی منسوب به یزدگرد سوم

۱ ــ در آیین زرتشت سابقه نداشته که از انسان ها با عبارت فرزندان خدا یاد کنند.

(ای عمر) «زمانیکه ما داشتیم مهربانی و کردار نیک را در جهان می‌پروراندیم...تو و پدران تو داشتند سوسمار می‌خوردند...شما تازیان که دم از الله می‌زنید برای آفریده های خدا هیچ ارزشی قائل نیستید، شما فرزندان خدا را گردن می‌زنید...»

فرزندان خدا بیشتر در مسیحیت و به گونه ای خفیف تر در یهودّیت به چشم می‌خورد.


2 ـ « مَردک، تو به من پیشنهاد می‌کنی که خداوند یکتا را بپرستم...»

سراسر نامه منسوب به یزدگرد علاوه بر اصطلاحات ژورنالیستی امروزی، مملو از فحاشی‌ و نژادپرستی است:

سگ شکاری، عرب‌های پست و مزخرف‌گو...انسان‌های عقب مانده بیابان گرد، تو و همدستانت. سوسمار خوردن‌ها و شیر شتر نوشیدن‌ها...

لحن دشنام گونه نامه یزدگرد با گفتار نیک که زرتشت مبشر آن بوده، هیچ نسبتی ندارد. ضمناً متن حماسی و رومانتیک و حقوق بشری نامه یزدگرد مصنوعی می‌نماید.

3 ـ در بخشی از نامه یزدگرد آمده است:

«افسوس و ای افسوس... که ارتش پارسیان ما از ارتش شما شکست خورد و حالا مردم ما مجبورند همان خدای خودشان را این بار با نام الله پرستش کنند.»

اما چند خط پایین‌تر می‌خوانیم که:

«من از تو می‌خواهم که با الله اکبرت در همان بیابان‌های عربستان بمانی و به شهرهای آباد و متمّدن ما نزدیک نشوی» معلوم نیست که سپاه عمر در بیابان‌ها ماند و یا حمله کرد.

4 ـ یک نکته ظریف واژه مزخرف در نامه یزدگرد است.

«ای عمر ...آگاهی و دانش تو نسبت به امور دنیا به همان اندازه عرب های پست و مزخرف گو و سرگردان در بیابان های عربستان و انسان های عقب مانده بیابان گرد است...»

واژه مزخرف زمانی باب شد که اعراب به کاخ شاه شاهان آمدند و دیدند دیوار ها همه زرّین است. با این تصّور که همه این ها طلا هستند شروع کردند به کندن اما متوجه شدندتنها ظاهر دیوارها شبیه طلا است.

زخرف به معنای طلا است و این ها چون فهمیدند که گول خوردند اسم آن را گذاشتند مزخرف، یعنی طلایی، زر اندود. مزخرف بعدها به معنی دروغی که به راست آراسته شده، قلابی و سخن باطل هم به کار رفت. کلمه «مزخرف گو» چگونه وارد نامه یزدگرد شده است؟

5 ـ گزارش‌های مورخان نزدیک به عصر یزدگرد، نامه منسوب به وی را زیر سئوال می برَد.

تاریخ نویسانِ نزدیک به عصر یزدگرد سوم، گزارشهایی ـ با اسناد متصل و زنجیره‌های پیوسته ـ از گفتگوهای عربها با یزدگرد و سرداران سپاه او آورده‌اند که مضمون آنها کاملاً برخلاف مندرجات نامه منسوب به یزدگرد است.

برای نمونه: محمد بن جریر طبری که در قرن سوم هجری می‌زیسته، با اسناد متصل گفتگوی فرستادگان سپاه عرب با یزدگرد را گزارش کرده است و مضمون صحبتها خلاف آن چیزی است که در نامه یزدگرد از زبان وی نوشته شده است.

وقتی گزارش‌های مورخان نزدیک به عصر یزدگرد را از گفتگوهای او و سردارانش با مسلمانان، با محتویات نامه منسوب به او مقایسه می‌کنیم و سپس با در نظر گرفتن تصویر حقیقی جامعه ایران در آن روزگار ـ به گونه‌ای که در منابع معتبر منعکس است ـ درمی‌یابیم که نامه های عمر و یزدگرد نمی تواند واقعی باشد.

6 ـ ادعا شده نامه عمر بن خطاب به یزدگرد سّوم و پاسخ وی در موزه لندن نگهداری می‌شود.

موزه لندن که اساساً جهتِ مطالعات لندن شناسی دائر شده، فهرست همه اشیاء و اقلام تاریخی را که نگهداری می‌کند و همچنین تصاویری از آنها را در سایتش در اختیار کاربران قرار داده‌است و هیچ اثر و نشانی از نامه های مزبور در موزه لندن و هیچ موزه دیگری در جهان نیست. در دانشنامه بزرگ ایرانیکا  http://www.britannica.comو همچنین در دانشنامه  http://search.msn.com/encarta هم خبری از این دو نامه جعلی نیست.

[ یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ ] [ رضا یاراحمدی ]

ما اعتقاد داریم در ماه رمضان شیطان در غل و زنجیر است. پس چرا برخی در این ماه مرتکب گناه می شوند؟

قبل از هر چیز توجه به این مقدمه لازم است که بدانیم اگر شیطان به عنوان یک عامل انحراف در مسیر زندگی انسان ها اصلا وجود نداشت، باز انسان به عنوان یک موجود صاحب اختیار می توانست هر راهی را، چه خیر و سعادت و چه شر و شقاوت، انتخاب کند و مبتلا به انواع گناهان و اشتباهات گردد. این مسئله از آیه 30 سوره بقره استفاده می شود؛ چرا که وقتی خدا از اراده خود برای خلق انسان خبر می دهد، با توجه به قابلیت های موجود در انسان، ملائکه بحث فساد و خونریزی بشر را مطرح می کنند و این در حالی است که هنوز امر الهی به سجده بر انسان و شروع عداوت و دشمنی شیطان (ابلیس) صورت نگرفته است.
تنها عامل گرایش انسان به سوی بدی ها و انحرافات و گناه، شیطان نیست؛ بلکه شیطان در نقش محرک و تقویت کننده میل ها و گرایش های نادرست درونی عمل کرده، انسان را به ورطة گناه و انحراف می اندازد. در واقع، شیطان یا همان ابلیس، تنها نقش تحریک و وسوسه انسان را دارد. وسوسه در فرضی شکل می گیرد که نوعی تمایل و گرایش درونی در انسان وجود داشته باشد.
آنچه انسان ها را به بدی وا می دارد، «نفس اماره» و هواها و هوس ها در وجود انسان است. اگر هم شیطان بخواهد انسان را فریب دهد، از طریق نفس اماره است. تا آمادگی درونی در انسان به سوی گناه نباشد، از شیطان کاری ساخته نیست. این حقیقتی است که در آیات متعدد قرآن به آن اشاره شده و منشأ گناهان و انحرافات در انسان ها را نفس اماره و هواهای نفسانی آن ها برشمرده است.
در سوره یوسف آمده است‌: «هرگز نفس خویش را تبرئه نمی‌کنم‌. نفس‌، بسیار انسان را به بدی‌ها فرمان می‌دهد؛ مگر این که لطف و رحمتی از جانب خداوند، نصیب انسان گردد». (یوسف‌، آیه 53).
البته نباید فراموش کرد که از مرحله وجود تمایلات درونی تا تحقق خارجی عمل، فاصله بسیاری است. نقش وسوسه و مقدمه چینی های شیطان در این مسیر، بسیار جدی است. این امر، به عنوان بخش مهمی از علت بروز گناه و خطا مطرح است. در نتیجه، حذف این وسوسه ها و ممانعت از تلاش مستقیم شیطان در مسیر رفتارهای بشر، در کاهش دادن گناهان و اشتباهات بشری بسیار مؤثر است؛ امری که در ماه رمضان به وضوح مشاهده می شود و حجم گناهان در این ماه به شدت کاهش می یابد؛ چرا که خداوند این ماه را مبارک و نورانی قرار داده و این مسئله محدوده فعالیت تاریکی ها را کم می کند.
اما چنان که گفتیم، تأثیر وسوسه ها و مقدمه چینی های خارجی در آن حد نیست که اگر شیطان نبود، انسان هیچ‌ گاه میل به گناه و خطا و انحراف پیدا نمی‌کرد و با فقدان وساوس شیطانی در ماه رمضان یا هر وقت دیگر، دیگر میل و زمینه گناه در انسان نباشد و انسان دست به گناه نزند.

[ شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ٢:۳٧ ‎ب.ظ ] [ رضا یاراحمدی ]
به گزارش شیعه آنلاین، اخبار رسیده از کشور کویت حاکی از آن است طی چند روز آینده ساخت سریالی توهین آمیز به امام حسن (ع) و امام حسین (ع) آغاز خواهد شد. نام این سریال توهین آمیز «معاویه، حسن و حسین» است.

جنگ نرم وهابیت با پخش سریال الاسباط( حسن و حسین(ع) )


 

بر همین اساس گروهی از شیعیان این کشور در اقدامی خودجوش و داوطلبانه و با هدف جلوگیری از ساخت این سریال توهین آمیز، یک رفراندوم یا رأی گیری مجازی را راه اندازی کرده اند.
در این رأی گیری شما کاربر عزیز نیز می توانید با وارد شدن به آدرس اینترنتی:
http://poll.pollcode.com/UGP
و انتخاب گزینه yes،به توقف ساخت این سریال رأی بدهید
 
این سریال که به سفارش شبکه MBC  وابسته به عربستان سعودی ساخته شده، قرار است در ماه رمضان آینده اکران شود. متأسفانه چهره مبارک امام حسن (ع) و امام حسین (ع) به نمایش در می آید.
 
 
گفته می شود در این سریال توهین آمیز سعی شده علاوه بر اینکه چهره معاویه و اشتباهات او تبرئه شود، وی را چهره ای در سطح ائمه شیعه (ع) نشان دهند و قرار است در این سریال صلح امام حسن (ع) پر رنگ تر نشان داده شود تا نتیجه سریال این باشد که ائمه شیعه با خلفای بنی امیه مشکلی نداشتند.
این سریال در بین اهل سنت هم مخالفان بسیار دارد از جمله می توان به دانشگاه الازهر مصر اشاره کرد.
[ شنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۱۸ ‎ب.ظ ] [ رضا یاراحمدی ]

ازدواج موقّت یک ضرورت اجتناب ناپذیر اجتماعى است
 در اینجا بحثى درباره «متعه» و پاسخ بسیارى از ایرادهایى که از عدم توجه به فلسفه، و شرایط، و حدود و قیود آن ناشى مى شود، را بیان مى کنیم.
اخیراً در پاره اى از نشریات یک بحث به اصطلاح علمى درباره «ازدواج موقت» تحت عنوان مسأله اى به نام «صیغه»! مطرح شده بود که نمونه کاملى از دخالت افراد غیر صلاحیت دار در مسائل حقوقى و مذهبى بود.
گردانندگان این مجله ضمن سفسطه ها و فریب کارى هاى روشنى خواسته اند درباره این قانون اسلامى دست به سمپاشى زده و آن را طور دیگر جلوه دهند.
نظر به اینکه آنها تنها کسانى نیستند که روح این قانون عالى اسلامى را درک نکرده اند، بلکه در گوشه و کنار افراد زیادى پیدا مى شوند که بر اثر تبلیغات مسموم یا سوء استفاده هایى که از این قانون شده چنان تصور مى کنند که میان «فحشا» و «ازدواج موقت» هیچ گونه فرقى جز در لفظ نیست!
حتى اگر به کسى «فرزند صیغه» یا «ابن الصیغه» گفته شود، درست مثل اینکه او را فرزند نامشروع و زنا زاده خطاب کرده باشند، ناراحت مى گردد، بنابراین آنها نتیجه مى گیرند فحشا و ازدواج موقت هر دو باید به طور مساوى محکوم و ممنوع اعلام گردد.
لذا لازم دانستیم این مسأله را به صورت واضح و فشرده و دور از هر گونه تعصب مطرح کرده و نقاط مبهم و تاریک آن را روشن سازیم تا هم برادران اهل سنّت و هم افراد ناآگاه در محیط بدانند این قانون اسلامى یک حکم کاملا مترقى و اصلاحى است که اگر به طور صحیح و با تمام شرایط و قیود آن اجرا گردد عامل بسیار مؤثرى براى ریشه کن کردن (فحشا) و (انحرافات جنسى) است.
  
ازدواج موقت چیست؟
 ازدواج موقت که در افواه «عوام» به نام «صیغه» مشهور شده از نظر قوانین اسلامى یک نوع قرارداد ازدواج است که با ازدواج «دائم» (ازدواجهاى معمولى) هیچ گونه فرقى جز در مسأله «محدود بودن مدت» ندارد.
در ازدواج موقت، مرد و زنى که ازدواج آنها با یکدیگر بلامانع است با هم پیمان زناشویى مى بندند و عقد مى خوانند و تعیین «مهر» و «مدت» مى کنند، و فرزندى که از آنها به وجود مى آید یک فرزند مشروع و قانونى (حلال زاده) و داراى تمام حقوق و مزایاى یک فرزند است.
پس از تمام شدن مدت ازدواج موقت، و جدایى دو همسر از یکدیگر، زن باید «عدّه» نگهدارد، یعنى پیش از گذشتن «مدت معینى» حق ندارد با مرد دیگرى ازدواج دائم یا موقت کند (مدت مزبور اقلا چهل و پنج روز تمام براى زنانى که عادت ماهانه نمى بینند و براى آنها که مى بینند دو بار قاعده شدن است).
بدیهى است فلسفه نگه داشتن عدّه این است که روشن شود که از شوهر اوّل نطفه اى در رحم زن منعقد شده است یا نه، چه اینکه اگر منعقد شده باشد در این مدت آشکار مى شود، ناگفته پیداست که در صورت انعقاد نطفه باید تا موقع وضع حمل از ازدواج با دیگرى خوددارى نماید.
بنابراین اگر زن، قبل از گذشتن مدت مزبور که در واقع «حریم زوجیت» محسوب مى شود با دیگرى عقد ازدواج دائم یا موقت ببندد ازدواج او باطل و عمل او «عمل منافى عفت» (زنا) محسوب خواهد شد ومشمول تمام کیفرهایى است که در اسلام براى این کار تعیین شده است.
از این گفتار چنین نتیجه مى گیریم که تمام حدود ازدواج و شرایط همسرى که در «ازدواج دائم» وجود دارد باید در «ازدواج موقت» رعایت گردد (به استثناى موضوع مدت).

 


ادامه مطلب
[ پنجشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ٥:۱٥ ‎ب.ظ ] [ رضا یاراحمدی ]

عصر امام صادق ـ علیه السّلام ـ و ابوحنیفه (رئیس مذهب حنفی) بود، ابوحنیفه در مسجد کوفه برای شاگردانش تدریس می‌کرد. یکی از شاگردان هوشمند امام صادق ـ علیه السّلام ـ به نام «فضّال بن حسن» با یکی از دوستانش گردش می‌کردند تا به آن مسجد رسیدند، دیدند جمعی در اطراف ابوحنیفه حلقه زده‌اند، و او برای آن‌ها درس می‌گوید، فضّال به دوست خود گفت: «من از این‌جا نمی‌روم مگر این‌که ابوحنیفه را وادار کنم تا مذهب تشّیع را بپذیرد.»، آن‌گاه به طرف مجلس ابوحنیفه رفتند و در کنار شاگردان ابوحنیفه نشستند، در این هنگام فضّال مناظره و سؤالات خود را به ترتیب ذیل شروع کرد:
فضّال: ای پیشوا! من برادری دارم که از من سالمندتر است، ولی پیرو مذهب شیعه است، من هرچه برای او دلیل بر افضلیّت ابوبکر می‌آورم، تا او را به مذهب خودم (تسنّن) جذب کنم دلائل مرا رد می‌کند، اکنون از شما استمداد می‌کنم، بفرمائید دلیل برتری ابوبکر و عمر بر علی ـ علیه السّلام ـ چیست، تا آن را به برادرم بگویم و او را قانع کنم.
ابوحنیفه: به برادرت بگو چگونه علی ـ علیه السّلام ـ را بر ابوبکر و عمر مقدّم می‌داری با این‌که: در جنگ‌ها ابوبکر و عمر در حضور پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نشسته بودند، و پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ علی ـ علیه السّلام ـ را به جبهه می‌فرستاد، و این خود دلیل است که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ آن‌ها را بیشتر دوست داشت و به حفظ جان آن‌ها توجّه داشت.
فضّال: اتفاقاً همین سؤال را به برادرم تذکّر دادم، او در پاسخ من گفت: مطابق قرآن، علی ـ علیه السّلام ـ که به جهاد و جنگ با دشمن می‌رفت، برتر است، زیرا در قرآن می‌خوانیم:
«وَفَضّلَ اللهُ الْمَجاهِدِینَ عَلَی الْقاعِدِینَ اَجْراً عَظِیماً» : « خداوند، مجاهدان را بر نشستگان برتری بزرگ عطا کرد» (سوره نساء، آیه 97)
ابوحنیفه: به برادرت بگو چگونه علی ـ علیه السّلام ـ را بر ابوبکر و عمر برتر می‌دانی، با این‌که آن دو در کنار قبر پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ دفن شده‌اند، ولی قبر علی ـ علیه السّلام ـ فرسخ‌ها از قبر پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فاصله دارد! و این موقعیّت و افتخار، برای برتری آن‌ها کافی است.
فضّال: اتّفاقاً همین دلیل را به برادرم گفتم، برادرم در پاسخ گفت: خداوند در قرآن می‌فرماید: «لا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النّبِیِّ اِلاّ اَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ» : «بدون اجازه پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ وارد خانه او نشوید» (سوره احزاب، آیه 53) روشن است که قبر پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در خانه ملکی خودش بود، قطعاً آن حضرت چنین اجازه‌ای به آن‌ها نداده، و وارثین آن حضرت نیز اجازه نداده‌اند.
ابوحنیفه: به برادرت بگو: عایشه و حفصه، مهریّه‌ای را که از همسرشان پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ طلب داشتند، به جای آن از زمین آن حضرت گرفتند و هر کدام به پدر خود بخشیدند.
فضّال: اتّفاقاً همین پاسخ را به برادرم گفتم، او گفت: مگر قرآن نخوانده‌ای که خداوند به پیامبرش می‌فرماید:
«یا اَیّهَا النّبِیّ اِنا اَحْلَلْنا اَزْواجَکَ الّتیِ آتَیْتَ اُجُورَهُنّ» : «ای پیامبر ! ما همسرانت را که مهریّه‌های آن‌ها را پرداخته‌ای بر تو حلال کردیم» (سوره احزاب، آیه 49).
بنابراین پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در زمان حیات خود، مهریّه همسرانش را داده است.
ابوحنیفه: به برادرت بگو: عایشه و حفصه (دختران ابوبکر و عمر) دو همسر رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ بودند، آن‌ها به اندازه سهم ارث خود از آن خانه گرفتند، و آن را به پدران خود بخشیدند، و بر این اساس جنازه آن‌ها در آن‌جا به خاک سپرده شد.
فضّال: اتّفاقاً همین دلیل را به برادرم گفتم، او در پاسخ گفت: شما برادران اهل تسنّن اعتقاد دارید که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ چیزی را برای بستگانش به ارث نمی‌گذارد و بر همین اساس، فدک را از حضرت زهرا ـ علیها السّلام ـ گرفتید، وانگهی اگر بپذیریم که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ از خود ارث می‌گذارد، پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ هنگام رحلت نُه همسر داشت[1] ارث همه آن‌ها یک هشتم از آن خانه خواهد شد، و اگر یک هشتم آن خانه را بر 9 نفر تقسیم کنیم،به هر نفری به اندازه «یک وجب در یک وجب» زمین می‌رسد نه به اندازه طول و عرض قامت یک انسان.
ابوحنیفه با شیندن این جواب، فرو ماند و با عصبانیّت به شاگردان خود رو کرد و گفت: اُخْرُجُوهُ فَاِنّهُ رافِضِیّ وَلا اَخَ لَهُ : «او را از مسجد بیرون کنید، زیرا او خودش رافضی (شیعه) است و برادری ندارد!![2]

[1] ـ که عبارتند از: 1ـ عایشه، 2ـ حفصه، 3ـ امّ‌سلمه، 4ـ امّ‌حبیبه، 5ـ زینب، 6ـ میمونه، 7ـ صفیّه، 8ـ جُوَیریه، 9ـ سوده.
[2] ـ رک: خزائن نراقی، ص 109؛ احتجاج طبرسی، ج 2، ص 317، نشر اسوه.
 
[ یکشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ٢:۳٢ ‎ب.ظ ] [ رضا یاراحمدی ]

به نام خدا

میلاد حضرت حجه بن الحسن امام زمان(عج) بر همه مسلمانان جهان مبارک باد.

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

* * *

تواز تبار بهاری چگونه بی تو بمانم
شمیم عاطفه داری چگونه بی تو بمانم
تواز سلاله نوری تو آفتاب حضوری
به رخش صبح سواری چگونه بی تو بمانم
تویی که باده نابی و گر نه بی تو چه سخت است
تمام عمر خماری چگونه بی تو بمانم
ببار ابر بهاری هنوز شهره شهر است
کرامتی که تو داری چگونه بی تو بمانم
بیا به خانه دلها که در فراق تو دل را
نمانده است قراری چگونه بی تو بمانم

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

* * *

ای امانت دار کوثر کی تو می‏آیی ز در؟

وی وصی آل حیدر کی تو می‏آیی ز در؟

مصحف زهراست نزدت، تیغ‏حیدر همچنین

وارث بابا و مادر کی تو می‏آیی ز در؟

چشم امید تمام انبیاء و اولیاء

بر ظهور تست آخر کی تو می آیی ز در؟

هستی از هست ‏تو هستی یافت ای هست ‏خدا

وی همه هست پیمبر کی تو می‏آیی ز در؟

دیدگان اشکبار شیعیان می‏خواندت

کای به عالم میر و رهبر کی تو می‏آیی ز در؟

هر سحر گوید مؤذن با نوای تازه‏ای

مجری احکام داور کی تو می‏آیی ز در؟

کربلا، مکّه، مدینه، کاظمین، مشهد، نجف

سامرا، گویند یکسر کی تو می آیی ز در؟

روشنی بخش قلوب مؤمنین و مؤمنات

منجی دلهای مضطر کی تو می‏آیی ز در؟

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

* * *

                     روزی من آیا شود        دستم به دامانت رسد           

            ماه جمالت بردمد         عالم ز ظلمت وارهد

     متی ترانا و نراک

       یابن الحسن روحی فداک

 

                افتاده ای بی حاصلم        گمگشته ای پا در گلم      

          درمانده از صد مشکلم      از حد برون درد دلم


     افتاده ام بر روی خاک

     یابن الحسن روحی فداک


                     تو دستگیر ماسوا          یادت نجات از هر بلا           

          بر خوان ما نان شما           مهدی آل مصطفی


    با عشق تو از غم چه باک

  یابن الحسن روحی فداک


              یهدی الهی مِن هُداک     روحی و رضوانی وِلاک   

         امی ، ابی ، مالی فداک   خیرالعواقب فی رضاک


 من این لی خیر سواک

 یابن الحسن روحی فداک

[ شنبه ٢٥ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۳:٢۱ ‎ب.ظ ] [ رضا یاراحمدی ]
قرّأ مشهور قرآن  عبارتند از:
1ـ ابن‌ عامر: عبدالله‌ بن ‌عامر یحصبی دمشقی (متوفای 118 'û . ق‌) وی قرآن را از مغیرة ‌بن ابی شهاب فرا گرفته و راویان مشهوری که قرآن را با دو واسطه از او نقل کرده‌اند "هشام بن نمیر" و "عبدالله‌بن‌احمد" (ابن‌زکوان‌) می‌باشند.
2ـ ابن‌کثیر: عبدالله‌ بن کثیر داری‌:(45 ـ 120 هـ ق ). او از قاریان مکه و ایرانی الاصل و از قبیله "دار" بوده و قرائتش را دو نفر از راویان وی بنامهای "بزی‌" و "قنبل‌" با چند واسطه نقل کرده‌اند.
 
قرآن کتاب آسمانی ما (1)
 
3ـ عاصم‌:عاصم ‌بن ابی النجود اسدی ( قاری کوفه و متوفای 128 ق ) که از شیعیان است او قرائتش را از ابوعبدالرحمن سلمی و زربن حبیش و ابوعمر شیبانی آموخته است و راویان معروفی که قرائت عاصم را بدون واسطه نقل کرده‌اند حفص و ابوبکر هستند: حفص‌:حفص‌بن‌سلیمان بن مغیره بزاز اسدی کوفی (90ـ180 ق‌) است و از استادش عاصم نقل می‌کند که به او گفت‌:هرچه از قرائت که به تو آموختم همان است که در نزد ابوعبدالرحمن بن حبیب سلمی یاد گرفته‌ام و او از علی‌بن ابی‌طالب فراگرفته بود. قرائت حفص از عاصم مشهورترین قرائت‌ها و مقبول دانشمندان شیعه است‌. دیگر راوی عاصم ابوبکر:شعبة‌بن عیاش بن سالم حناط است ( 95 ـ 193 ق )
4ـ ابوعمرو: ابوعمر زبان بن علاء بصری ( 68 ـ 154 ق ) از قاریان بصره بود که عده‌ای معتقدند ایرانی و شیعه می‌باشد. او قرآن را بر سعیدبن‌جبیر قرائت کرده و معروفترین راویان او عبارتند از دوری ( حفص بن عمرو بن عبدالعزیز م 246 ) و سوسی ( ابوشعیب صالح بن زیاد بن عبدالله سوسی )
 
 

5ـ حمزه‌: حمزة‌ بن‌ حبیب زیات کوفی ( 80 ـ 156 هـ ق ) او فقیهی ایرانی الاصل و همچون عاصم شیعه مذهب بود که قرآن را بر امام صادق‌(ع‌) خوانده است و او را از اصحاب امام صادق‌(ع‌) محسوب کرده‌اند دو تن از روایان مشهور او خلف (ابومحمد خلف بن هشام اسدی ) و خلاد ( ابوعیسی خلادبن خالد صیرفی کوفی ) می‌باشند که به واسطه سلیم بن عیسی قرائتش را نقل کرده‌اند.
6ـ نافع ابوعبدالله نافع‌ بن ‌ابن نعیم مدنی مکنی به "ابن رویم‌" ( متوفای 169 یا 176 ق ) نافع اهل اصفهان بود و راویان بلاواسطه او قالون ( ابوموسی عیسی‌بن‌مینأ ) و ورش ( عثمان بن سعید) مصری هستند.
 
 
یک نسخه قدیمی قرآن (مربوط به قرن نهم هجری)
[ پنجشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۳:٠٢ ‎ب.ظ ] [ رضا یاراحمدی ]

فرعون پیامبر 

به فردی گفتند : نام پیامبرانی را که در قرآن آمده بگو ؛ گفت:(موسی،عیسی،یحیی،...فرعون)گفتند فرعون که پیامبر نبود ،گفت :او ادعای خدائی داشت ؛شما به عنوان پیامبر هم قبولش ندارید؟

ادعای خدائی 

در زمان هارون الرشید شخصی ادعای خدائی کرد .او را نزد خلیفه آوردند. خلیفه برای اینکه او را بترساند گفت: چند روز قبل شخصی را که ادعای پیغمبری می کرد ،او را کشتیم .گفت :کار خوبی کردید چون من او را نفرستاده بودم.

لا ، لی ، لو

مردی به نزد عالمی نحوی رفت تا حال برادر وی را جویا شود و از ترس اینکه مبادا در سوال خویش مرتکب غلط اعرابی شود،گفت: اخاک،اخیک،اخوک،ها هنا؟ برادرت کجاست؟ نحوی نیز در پاسخ گفت: لا،لی،لو، ما هو حضر! نیست او حضور ندارد!


ادامه مطلب
[ پنجشنبه ۱٦ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ ] [ رضا یاراحمدی ]

 مرحوم حاج اسماعیل دولابی

 

 

مرحوم حاج اسماعیل دولابی از بزرگان اهل معرفت، درخصوص انتظار فرج تمثیل زیبائی دارند که نقل آن آموزنده است.

 آن مرحوم می فرمایند:پدری چهار تا بچه را گذاشت توی اتاق و گفت این‌جا‌ را مرتب کنید تا من برگردم
خودش هم رفت پشت پرده. از آن‌جا نگاه می‌کرد می‌دید کی چه کار می‌کند، می‌نوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند
...
یکی از بچه‌ها که گیج بود، حرف پدر یادش رفت. سرش گرم شد به بازی. یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید
یکی از بچه‌ها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمی‌گذارم کسی این‌جا را مرتب کند
یکی که خنگ بود، ترسید. نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا، بیا ببین این نمی‌گذارد، مرتب کنیم

اما آنکه زرنگ بود، نگاه کرد، رد تن آقاش را دید از پشت پرده. تند و تند مرتب می‌کرد همه‌جا را
می‌دانست آقاش دارد توی کاغذ می‌نویسد
هی نگاه می‌کرد سمت پرده و می‌خندید. دلش هم تنگ نمی‌شد. می‌دانست که آقاش همین ‌جاست
توی دلش هم گاهی می‌گفت اگر یک دقیقه دیر‌تر بیاید باز من کارهای بهتر می‌کنم

آن بچه‌ شرور همه جا را هی می‌ریخت به هم، هی می‌دید این خوشحال است، ناراحت نمی‌شود
وقتی همه جا را ریخت به هم، آن وقت آقا آمد


ما که خنگ بودیم، گریه و زاری کرده بودیم، چیزی گیرمان نیامد. او که زرنگ بود و خندیده بود، کلی چیز گیرش آمد
زرنگ باش. خنگ نباش. گیج نباش
شرور که نیستی الحمدلله. گیج و خنگ هم نباش
نگاه کن پشت پرده رد آقا را ببین و کار خوب کن
خانه را مرتب کن، تا آقا بیاید

[ یکشنبه ٥ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٥:٥٠ ‎ب.ظ ] [ رضا یاراحمدی ]

ابوحنیفه پیشواى فرقه حنفى مى گوید:
روزى به خانه امام صادق علیه السلام رفتم که آن حضرت را ملاقات کنم .
اجازه ملاقات خواستم ، امام علیه السلام اجازه نداد.
در این وقت عده اى از مردم کوفه آمدند. امام علیه السلام به آنها اجازه ملاقات داد. من هم با آنها داخل خانه شدم . چون به محضرش رسیدم ، گفتم :
- فرزند رسول خدا! بهتر است کسى را به کوفه بفرستید تا مردم را از دشنام اصحاب حضرت محمد صلى الله علیه و آله باز دارید. من بیش از ده هزار نفر را مى دانم که به یاران و اصحاب پیغمبر خدا صلى الله علیه و آله دشنام مى دهند.
حضرت فرمود:
- مردم از من قبول نمى کنند. گفتم :
- چه کسى از شما نمى پذیرد، شما فرزند پیامبر خدا صلى الله علیه و آله هستید.
امام علیه السلام فرمود:
- تو یکى از آنها هستى که حرفهاى مرا نمى پذیرى . اکنون بدون اجازه داخل خانه من شدى و بدون اجازه من نشستى و بدون اجازه من شروع به سخن نمودى . سپس فرمود:
- شنیدم تو بر مبناى قیاس فتوا مى دهى ؟

گفتم : آرى !
حضرت فرمود:
- واى بر تو! نخستین کسى که در مقابل فرمان خداوند به قیاس گرفتار شد، شیطان بود. آن گاه که خداوند به او دستور داد به آدم سجده کند.
گفت :
- من سجده نمى کنم . زیرا که مرا از آتش آفریدى و آدم را از گل و آتش برتر است . بنابراین با قیاس نمى توان حق را پیدا کرد. براى اینکه مطلب را خوب بفهمى از تو مى پرسم :
- اى ابوحنیفه ! به نظر شما کشتن کسى به ناحق مهمتر است یا زنا؟
گفتم : کشتن کسى به ناحق ، فرمود:
- پس چرا براى اثبات قتل ، خداوند دو شاهد قرار داده و در زنا چهار شاهد؟ آیا این دو تا را به یکدیگر مى توان قیاس نمود؟
گفتم : نه ! فرمود: بول کثیف تر است یا منى ؟
گفتم : بول .
فرمود: پس چرا خداوند در بول دستور مى دهد وضو بگیرید و در منى غسل کنید؟ آیا این دو را مى توان به یکدیگر قیاس کرد؟
گفتم : نه !
فرمود: آیا نماز مهمتر است یا روزه ؟
گفتم : نماز.
فرمود: پس چرا بر زن حائض قضاى روزه واجب است ولى قضاى نماز واجب نیست ؟ آیا اینها را به یکدیگر مى توان قیاس نمود؟
گفتم : نه !
فرمود: آیا زن ضعیف تر است یا مرد؟
گفتم : زن .
فرمود: پس چرا خداوند در ارث براى مرد دو سهم قرار داده و براى زن یک سهم ؟ آیا این حکم با قیاس درست مى شود؟
گفتم : نه !
فرمود: چرا خداوند دستور داده است که اگر کسى ده درهم دزدى کند باید دست او قطع شود ولى اگر کسى دست کسى را قطع کند، دیه آن پانصد درهم است ؟ آیا این حکم با قیاس سازگار است ؟
گفتم : نه !
فرمود: شنیده ام در تفسیر این آیه که خداوند مى فرماید:
- ((ثم لتسئلن یومئذ عن النعیم )) ، یعنى روز قیامت درباره نعمتها از شما پرسیده خواهد شد. گفته اید منظور از نعمتها، غذاهاى لذیذ و آبهاى خنک در تابستان مى خورند، مى باشد.
گفتم : آرى ! من اینطور معنى کرده ام .
فرمود: اگر کسى تو را دعوت کند و غذاى لذیذ و گوارا در اختیار تو بگذارد، پس از آن بر تو منت گذارد، درباره چنین آدمى چگونه قضاوت مى کنى ؟
گفتم : مى گویم آدم بخیلى است .
فرمود: آیا خداوند بخیل است (در روز قیامت راجع به غذاها و آبهایى که به ما داده ، مورد سوال قرار دهد؟).
گفتم : پس مقصود از نعمتهایى که خداوند مى فرماید انسان درباره آن مورد سؤ ال قرار مى گیرد چیست ؟
فرمود: مقصود نعمت دوستى و محبت ما خاندان پیامبر است .

[ شنبه ٤ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ ] [ رضا یاراحمدی ]

مى خواستند جسد پیامبر (ص ) را بدزدند

در سال 557 هجرى قمرى فرانکها (اسم خاص فرانسوی هاست  اما بیشتر منظور از فرنگی یا فرنک اروپائیها می باشند ) در صدد آن برآمدند که جسد پاک حضرت رسول (ص ) را بربایند و از مدینه خارج کنند، نورالدین زنگى امیر ترک که در مبارزه با صلیبیان شهرتى به دست آورده بود به صورت شگفت انگیزى از ماجرا آگاه شد، شبى که وى در حلب مشغول عبادت و شب زنده دارى بود، در رؤ یایى حضرت محمد (ص ) دو مرد بلند بالا را به او نشان داد و گفت (نورالدین ، کمک کن ) این شهسوار متقى بیدرنگ عازم مدینه شد و آن دو مرد بلند بالا را در آنجا یافت . این دو به بهانه زیارت قبر حضرت رسول (ص ) در مدینه مقیم شده از زیر زمین نقبى به قبر رسول خدا (ص ) زده بودند، نزدیک بود کار خود را تمام کنند که نورالدین از راز ایشان آگاه شد و با چراغى به بازدید آن نقب رفت ، پس از آن بر گرداگرد قبر حضرت رسول (ص ) خندقى ژرف کندند و آن را با سرب گداخته پر کردند.

حدود فدک

روزى هارون الرشید خلیفه عباسى به امام موسى کاظم علیه السلام گفت: حدود فدک را معین نما تا به شما باز گردانم چون مى دانم در این امر به شما ستم شده است . امام فرمود: اگر به آن حدودى که هست محدود نمایم نخواهى داد. هارون سوگند یاد کرد که : خواهم داد. امام فرمود: حد اول آن عدن است . هارون برآشفت . امام فرمود: حد دوم سمرقند است . رنگ هارون متغیر شد. امام فرمود: حد سوم از آفریقا تا جبل الطارق و حد چهارم ارمنستان است . هارون که سخت ناراحت شده بود به امام گفت : تو حدود ممالک ما را نام بردى یعنى آنچه در تصرف ماست حق بنى فاطمه است ؟ امام فرمود:اى هارون ! من از اول نمى خواستم که حدود آن را معین نمایم اما تو اصرار کردى . هارون دم فرو بست و کینه امام را در دل گرفت .


ادامه مطلب
[ سه‌شنبه ۳۱ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ٧:٢٦ ‎ب.ظ ] [ رضا یاراحمدی ]

اقوال زیادی در مورد تاریخ ولادت پیامبر اسلام (ص) موجود است که دو قول از آنها معروفتر می باشند

عموم سیره نویسان اتفاق دارند که تولد پیامبر گرامی در عام الفیل، در سال 570 میلادی بوده است.زیرا آن حضرت به طور قطع،در سال 632 میلادی درگذشته است،و سن مبارک ایشان 62 تا 63 بوده است.بنابراین،ولادت ایشان در حدود 570 میلادی خواهد بود.اکثر محدثان و مورخان بر این قول اتفاق دارند که تولد پیامبر،در ماه‏«ربیع الاول‏»بوده،ولی در روز تولد او اختلاف دارند.معروف میان محدثان شیعه اینست که آن حضرت،در هفدهم ماه ربیع الاول،روز جمعه،پس از طلوع فجر چشم به دنیا گشود،و مشهور میان اهل تسنن اینست که ولادت آن حضرت،در روز دوشنبه دوازدهم همان ماه اتفاق افتاده است.

حضرت محمد(ص)، فرزند عبدالله بن هاشم بن عبد مناف، در مکه به دنیا آمد. پیش از ولادت، پدرش عبدالله در گذشته بود. محمد(ص) شش سال داشت که مادرش آمنه را نیز از دست داد. او تا هشت سالگی زیر سرپرستی جدش عبدالمطلب بود و پس از مرگ جدش در خانه عمویش ابوطالب سکنی گزید. رفتار و کردار او در خانه ابوطالب، نظر همگان را به سوی خود جلب کرد و دیری نگذشت که مهرش در دل ها جای گرفت.

او برخلاف کودکان همسالش که موهایی ژولیده و چشمانی آلوده داشتند، مانند بزرگسالان موهایش را مرتب می کرد و سر و صورت خود را تمیز نگه می داشت. او به چیزهای خوراکی هرگز حریص نبود. کودکان همسالش، چنان که رسم اطفال است، با دستپاچگی و شتابزدگی غذا می خوردند و گاهی لقمه از دست یکدیگر می ربودند ولی او به غذای اندک اکتفا و از حرص در غذا خودداری می کرد. در همه احوال، متانت بیش از حد سن و سال خویش از خود نشان می داد. بعضی روزها همین که از خواب برمی خاست، به سر چاه زمزم می رفت و از آب آن جرعه ای چند می نوشید. او نه در کودکی و نه در بزرگسالی، هیچ گاه از گرسنگی سخن به زبان نمی آورد.

عموی مهربانش ابوطالب او را همیشه در کنار بستر خود می خوابانید. عمو گوید: من هرگز کلمه ای دروغ از او نشنیدم و کارناشایست و خنده بیجا از او ندیدم. او به بازیچه های کودکان رغبت نمی کرد و گوشه گیری و تنهایی را دوست می داشت و در همه حال متواضع بود.

آن حضرت در 13سالگی، ابوطالب را در سفر شام، همراهی کرد. در همین سفر بود که شخصیت، عظمت، بزرگواری و امانتداری خود را نشان داد. 25سال داشت که با خدیجه(س) ازدواج کرد. محمد(ص) در میان مردم مکه به امانتداری و صداقت مشهور گشت تا آنجا که همه، او را محمد امین می خواندند. در همین سن و سال بود که با نصب حجرالاسود و جلوگیری از فتنه و آشوب قبایلی، کاردانی و تدبیر خویش را ثابت کرد و با شرکت در انجمن جوانمردان مکه (حلف الفضول) انسان دوستی خود را به اثبات رساند. پاکی و درستکاری و پرهیز از شرک و بت پرستی و بی اعتنایی به مظاهر دنیوی و اندیشیدن در نظام آفرینش، او را کاملاً از دیگران متمایز ساخته بود.

آن حضرت در 40سالگی به پیامبری برانگیخته شد و دعوتش تا سه سال مخفیانه بود. پس از این مدت، به حکم آیه «وأنذر عشیرتک الاقربین»؛ یعنی «خویشاوندان نزدیک خود را هشدار ده!» رسالت خویش را آشکار ساخت و از بستگان خود آغاز کرد و سپس دعوت به توحید و پرهیز از شرک و بت پرستی را به گوش مردم رساند. از همین جا بود که سران قریش، مخالفت با او را آغاز کردند و به آزار آن حضرت پرداختند.

حضرت محمد(ص) در مدت 13سال در مکه، با همه آزارها و شکنجه های سرمایه داران مشرک مکه و همدستان آنان، مقاومت کرد و از مواضع الهی خویش هرگز عقب نشینی ننمود. پس از تبلیغ در مکه، ناچار به هجرت به مدینه شد و زمینه نسبتاً مناسبی برای تبلیغ اسلام فراهم آمد. هر چند که در طی 10سال پایان عمر خویش در مدینه کفار، مشرکان، منافقان و قبایل یهود همچنان مزاحمت های بسیاری برای او ایجاد کردند. در سال دهم هجرت، پس از انجام مراسم حج و ترک مکه و ابلاغ امامت علی بن ابی طالب(ع) در غدیر خم و اتمام رسالت بزرگ خویش، در 28صفر سال یازدهم هجری، رحلت فرمود.

اخلاق و سیره پیامبر اکرم(ص)

رسول اکرم(ص) کاملترین انسان و بزرگ و سالار تمام پیامبران است. در عظمت آن حضرت همین بس که خداوند متعال در قرآن مجید او را به عنوان انسانی الگو برای تمام جهانیان معرفی می نماید: «لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه »؛ «در سیره و سخن پیامبر خدا برای شما الگوی نیک گویی است.»

او به حق دارای اخلاق کامل و جامع تمام فضایل و کمالات انسانی بود. خدایش او را چنین می ستاید: «انک لعلی خلق عظیم»؛ «ای پیامبر تو دارای بهترین اخلاق هستی.» «ولو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک»؛ «اگر تندخو و سخت دل می بودی مردم از اطرافت پراکنده می شدند.» از این رو، یکی از مهمترین عوامل پیشرفت اسلام، اخلاق نیکو و برخورد متین و ملایم آن حضرت با مردم بود. در طول زندگانی او هرگز دیده نشد وقتش را به بطالت بگذراند. در مقام نیایش همیشه می گفت: «خدایا از بیکارگی و تنبلی و زبونی به تو پناه می برم». مسلمانان را به کار کردن تحریض می نمود. او همیشه جانب عدل و انصاف را رعایت می کرد و در تجارت به دروغ و تدلیس، متوسل نمی شد و هیچ گاه گردن دیگری نمی انداخت. او صدق گفتار و ادای امانت را قوام زندگی می دانست و می فرمود: این دو در همه تعالیم پیغمبران تأکید و تأیید شده است. در نظر او همه افراد جامعه، موظف به مقاومت در برابر ستمکاران هستند و نباید نقش تماشاگر داشته باشند. می فرمود: برادرت را چه ظالم باشد و چه مظلوم، یاری نما! فرمود: دستش را بگیرید تا نتواند به کسی ستم کند!

پیامبران، سیمای دوست داشتنی دارند، در رفتارشان صداقت و صمیمیت بیشتر از ابهت و قدرت پیداست، از پیشانیان پرتو مرموزی که چشم ها را خیره می دارد ساطع است، پرتویی که همچون «لبخند سپیده دم» محسوس است، اما همچون راز غیب مجهول. ساده ترین نگاه ها آن را به سادگی می بینند، اما پیچیده ترین نبوغ ها به دشواری می توانند یافت. روح هایی که در برابر زیبایی و معنا و راز حساسند، گرما و روشنایی و رمز شگفت آن را همچون گرمای یک «عشق» یک «امید» و لطیفه پیدا و پنهان زیبایی حس می کنند و آن را در پرتو مرموز سیمایشان، راز پرجذبه نگاهشان و طنین دامنگستر آوایشان، عطر مستی بخش اندیشه شان، راه رفتنشان، نشستنشان، سخنشان، سکوتشان و زندگی کردنشان می بینند، می یابند و لمس می کنند. و به روانی و شگفتی، «الهام» در درونشان جریان می یابد و از آن لبریز می شوند. این است که هرگاه بر بلندی قله تاریخ برآییم، انسان ها را همیشه و همه جا در پی این چهره های ساده، اما شگفت می بینم که عاشقانه چشم به آنان دوخته اند. ابراهیم، نوح، موسی و عیسی، پیامبران بزرگ تاریخ این چنین بوده اند، اما محمد(ع) که خاتم الانبیاست چگونه است؟

در برابر کسانی که با وی به مشاجره بر می خاستند، وی تنها به خواندن آیاتی از قرآن اکتفا کرده و یا عقیده خویش را با سبکی ساده و طبیعی بیان می کرد و به جدل نمی پرداخت. زندگی اش، پارسایان و زاهدان را به یاد می آورد. گرسنگی را بسیار دوست می داشت و شکیباییش را بر آن می آزمود. گاه خود را چندان گرسنه می داشت که بر شکمش سنگ می بست تا آزار آن را اندکی تخفیف دهد. در برابر کسانی که او را می آزردند چنان گذشت می کرد و بدی را به مهر پاسخ می داد که آنان را شرمنده می ساخت.

هر روز، از کنار کوچه ای که می گذشت، یهودی ای طشت خاکستری گرم از بام خانه بر سرش می ریخت و او بی آن که خشمگین شود، به آرامی رد می شد و گوشه ای می ایستاد و پس از پاک کردن سرورو و لباسش به راه می افتاد. از آنجا می دانست باز این کار تکرار خواهد شد، مسیر خود را عوض نمی کرد، یک روز که از آنجا می گذشت با کمال تعجب از طشت خاکستر خبری نشد! محمد با لبخند بزرگوارانه گفت: امروز به سراغ ما نیامد! گفتند: بیمار است. گفت: باید به عیادتش رفت.

بیمار در چهره محمد(ص) که به عیادتش آمده بود چنان صمیمیت و محبت صادقانه ای احساس کرد که گویی سال ها است با وی سابقه دیرین دوستی و آشنایی دارد. مرد یهودی در برابر چنین چشمه زلال و جوشانی از صفا و مهربانی و خیر، یک باره احساس کرد که روحش شسته شد و لکه های شوم بدپسندی و آزارپرستی و میل به کجی و خیانت از ضمیرش پاک گردید.

چنان متواضع بود که عرب خودخواه و مغرور و متکبر را به اعجاب وا می داشت. زندگی اش، رفتارش و خصوصیت اخلاقی اش محبت، خلوص، استقامت و بلندی اندیشه و زیبایی روح را الهام می داد. سادگی رفتارش و نرمخویی و فروتنی اش از صلابت شخصیت و جذبه معنویش نمی کاست. هر دلی در برابرش به خضوع می نشست و هر غروری از شکستن در پای عظمت زیبا و خواب او سیراب می شد. در هر جمعی برتری او بر همه نمایان بود.»

در میان جمع، بشاش و گشاده رو و در تنهایی، سیمایی محزون و متفکر داشت. هرگز به روی کسی خیره نگاه نمی کرد و بیشتر اوقات چشمهایش را به زمین می دوخت. اغلب دو زانو می نشست و پای خود را جلوی هیچ کس دراز نمی کرد. در سلام کردن به همه، حتی بردگان و کودکان، پیشدستی می کرد و هرگاه به مجلسی وارد می شد، نزدیکترین جای را اختیار می نمود. اجازه نمی داد کسی جلوی پایش بایستد و یا جابرایش خالی کند. سخن همنشین خود را قطع نمی کرد و با او طوری رفتار می کرد که تصور می شد هیچ کس نزد رسول خدا از او گرامی تر نیست. بیش از حد لزوم نمی گفت، آرام و شمرده سخن می گفت و هیچ گاه زبانش را به دشنام و ناسزا نمی ساخت. در حیا و شرم حضور، بی مانند بود. هرگاه از رفتار کسی آزرده می گشت ناراحتی در سیمایش نمایان می شد، ولی کلمه ای اعتراض بر زبان نمی آورد. از بیماران عیادت می نمود و در تشییع جنازه حضور می یافت. جز در مقام دادخواهی، اجازه نمی داد کسی در حضور او علیه دیگری سخن بگوید و یا به کسی دشنام بدهد و یا بدگویی نماید.

پیامبر اکرم(ص) فرمودند: چهاردسته اند که من، روز قیامت، شفیع آنها هستم: یاری دهنده اهل بیتم، برآورنده حاجات اهل بیتم به هنگام اضطرار و ناچاری، دوستدار اهل بیتم به قلب و زبان و دفاع کننده از اهل بیتم با دست و عمل.

کسی که با دوستی آل محمد(ص) بمیرد، شهید مرده است.

آگاه باشید کسی که با دوستی آل محمد(ص) بمیرد، آمرزیده مرده است.

آگاه باشید کسی که با دوستی آل محمد(ص) بمیرد، توبه کار مرده است.

آگاه باشید کسی که با دوستی آل محمد(ص) بمیرد، با ایمان کامل مرده است.

آگاه باشید کسی که با دشمنی آل محمد(ص) بمیرد، در حالی به صحرای قیامت می آید که بر پیشانی اش نوشته شده: ناامید از رحمت خدا.

آگاه باشید کسی که با دشمنی آل محمد(ص) بمیرد، بوی بهشت به وی نمی رسد.

 

[ یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ۸:۱٩ ‎ب.ظ ] [ رضا یاراحمدی ]

مسجد النبی یا حرم پیامبر (ص)، مسجد تاریخی مدینه است که در شرق شهر مدینه بنا شده‌ است. این مسجد را پیامبر اسلام (ص)  در سال نخست هجری و در نخستین روزهای ورود به مدینه به دست خود و به همراهی مهاجرین و انصار ساخت. آرامگاه پیامبر اسلام (ص) دراین مسجد قرار دارد. این مسجد از معروف‌ترین مسجدهای مسلمانان و از مهم‌ترین زیارتگاه‌هایشان به شمار می‌آید.

مسجد در زمان پیامبر (ص)

شروع ساخت مسجد

پس از پایان بنای مسجد قبا، پیامبر (ص) و مهاجران مکی، در میان استقبال پرشور انصار و اهالی مدینه، راهی مدینه شدند. همهٔ قبایل مسلمان‌شدهٔ یثرب و پیرامونش، ضمن خوش‌آمدگویی به پیامبر، از او می‌خواستند تا در خانه و قبیله و منازلشان اقامت کند، ولی ضمن اظهار مهر به لطف شیفتگان راه و رسمش، انتخاب محل سکونت را به قضای الهی سپرده ‌بود. شتر کنار خانهٔ ابوایوب انصاری زانو زد و پیامبر (ص) آن‌جا ساکن شدند و فرمودند:«رَبِّ اَنزلنی مُنزَلاً مُبارَکاً، وَاَنتَ خَیرُالمُنزلینَ» یعنی «پروردگارا مرا در جایگاهی خجسته فرود آور، و تو بهترین فرودآورندگانی»

ساخت نخستین بنای مسجد

پیامبر (ص)  از طایفهٔ بنونجار خواستار خریدن زمین مسجد شد تا در آن‌ جا خانه و مسجدشان را بنا نهند. در ساخت نخست مسجد، پیامبر(ص) همدوش با دیگر صحابهٔ بزرگ مهاجرین و انصار، فعالیت می کرد. بیهقی به روایت عبدالله بن عمر که مورد تصریح امام بخاری در صحیح قرار گرفته، اشارهٔ خاصی می‌کند که: «مسجد پیامبر دارای دیوارها و پایه‌هایی از خشت خام بود و سقفش با شاخه‌های درخت پوشیده و ستون‌هایش تنه‌های خرما بود.»

 

از دیدگاه الاقشهری، به استناد گفتهٔ عبدالله بن عمر، بنای مسجد در آن روزگار، سه درب داشته ‌است: دربی سمت دیوار جنوبی مسجد، دربی به نام «عاتکه» در شمال دیوار غربی -که به باب الرحمة مشهور است- و درب سوم همان درب جبرئیل فعلی است که میانهٔ دیوار شرقی مسجد قرار داشته ‌است.

تغییر قبله

پس از تغییر سوی قبله از بیت‌المقدس (شمال مسجد) به کعبه (جنوب مسجد)، پیامبر دربِ گشوده در دیوار جنوبی را مسدود کرد و درب دیگری گشود که شاید گفتهٔ حافظ محمد بن محمود بن نجار با واقعیت مطابق باشد که درب در دیوار شمالی و روبه ‌روی دربی بوده‌ است که پس از تغییر قبله بسته شده‌ بود. 

بیهقی  از عباده روایت می‌کند که:«انصار مالی را گرد آورده به حضور پیامبر آوردند و پیش‌نهادند که مسجد را بازسازخته بیارایند، و گفتند تا کی باید زیر این سقف که پوشال خرما است، نماز بگزاریم؟». پیامبر(ص) فرمود:«سقف مسجد برادرم موسی نیز همچنین بود و من از روشش برنمی‌گردم». 

نخستین گسترش‌ها

بنای مسجد همچنان ترکیب و شکل نخستش را تا سال ۷ نگه داشت و در این روزگار تغییری نکرد. در سال هفتم هجری پس از فتح دژهای خیبر به دست مسلمانان، سوی مدینه بازگشتند. ضرورت توسعهٔ مسجد به‌خاطر افزایش روزانهٔ جمعیت مسلمانان، در نظر پیغمبر و اصحابش آمد. به فرمایش امام جعفر صادق (ع) پیامبر (ص) مسجد را از درازا و پهنا چنان توسعه دادند  که چون مربعی ۱۰۰× ۱۰۰ ارشی (ذرعی) درآمد. 

با توجه به برابری نسبی اَرَش با متر، مساحت مسجد در سال هفتم می‌بایست ۲۴۳۳ متر مربع شده‌باشد و این متراژ عینی از بنای مسجد، طبق معیارهای نقشه‌ای که کارشناسان ترک در اواخر قرن ششم هجری شمسی که ۲۴۷۵ متر مربع ارایه داده‌اند، مطابقت محاسباتی دارد.

اگر اشتباه نکنم اولین عکسی بود که در مدینه گرفتم.

 

 دفن پیامبر(ص)

پس از درگذشت پیامبر (ص)، او را در مسجدش به خاک سپردند. ‌پس از آن مسجد نبوی شد حرم پیغمبر(ص) که برای مسلمانان ارزشی چند برابر یافت. 

 دفن ابوبکر

پس از در گذشت خلیفهٔ اول ( ابوبکر بن ابی قحافه )، او را کنار آرامگاه پیامبر(ص) به خاک سپردند.

 

توسعه حرم

عمربن خطاب ( خلیفه دوم ) با توجه به فراوانی و انبوهی مسلمانان در مسجد النبی و نبود جای به ‌اندازه برای برگزاری فرایض و اعتکاف و نیایش و زیارت، تصمیم گرفت تعدادی از خانه‌های اطراف مسجد را برای توسعهٔ مسجد ویران کند.

 

خلیفهٔ دوم برای اجرای نقشه، لازم دید که خانهٔ عباسِ عبدالمطلب را خراب کرده به مسجد بپیوندد، ولی عباس راضی به فروش یا بخششش نشد، پس درگیر شدند. پس از این که ابی بن کعب در حکمیتش حق را به عباس بن عبدالمطلب داد، وی گفت «اکنون که فرمان خدا روشن شد خانه‌ام را به مسلمانان می‌بخشم.» در هر صورت، خلیفهٔ دوم پس از دست‌یابی به خانهٔ عباس و خریداری بخشی ازخانهٔ جعفرِ ابوطالب برادر حضرت علی (ع) مسجد را گسترش داد.

 

مورخان مدینه عموماً با توجه به حدیث پسر عمر که گفته‌است: «مسجدالنبی پس از توسعه در زمان خلیفهٔ دوم، درازایش از قبله به شام، ۱۴۰ ارش (ذراع) و از شرق به غرب ۱۲۰ ارش بوده‌است.» چنین نتجه گرفته‌اند که عمر حدوداً به سمت جنوبی مسجد ۲۰ ارش افزوده و به سمت شامی یا شمالی مسجد ۴۰ ارش. چون قسمت شرقی دیوار مسجد، حجره‌های همسران قرار داشته، خلیفه در آن‌جا تصرف و تغیری به‌وجود نیاورد، پس مجموع کل مساحت توسعه‌یافته، حدود ۱۲۱۶ مترمربع بوده‌است و این مساحت بر اساس ذرع ید با آن‌ چه را که مهندسان با متراژ بنای فعلی جهت تعیین حدود مسجد در زمان خلیفه دوم ارائه داده اند، یعنی ۱۱۰۰ مترمربع چندان اختلافی ندارد و می توان آن مستندات تاریخی را درست دانست.

 

 

درب‌ها

پس از انجام این گسترش، در قرارگرفتن درب‌های بزرگ مسجد تغییراتی حاصل شد مگر درب‌های دیرینهٔ عاتکه، جبرئیل و شامی. دو درب دیگر بدان افزود و مسجد دارای شش‌درب به تفصیل زیر شد:

 

1.درب مروان در دیوار غربی، که به «باب السلام» مشهور است. دوباره روبه ‌روی همان جهتی که پیش‌تر بوده، جلوتر کشیده شد.

2.درب عاتکه در دیوار شرقی که «باب الرحمة» می‌نامندش.

3.درب جبرئیل در دیوار شرقی مسجد ، همچنان باقی ماند . زیرا در آن سمت ، توسعه یا تغییراتی صورت نپذیرفت.

4.درب زنان (نساء) در انتهای شمالی دیوار شرقی مسجد بنا گشت، که به اختلاف آن را از ساخته‌های خلیفهٔ دوم گفته‌اند.

5.دو درب در دیوار شمالی یا جانب شامی مسجد

 خاک ‌سپاری عمر بن خطاب

پس از کشته شدن عمر، او را در کنار قبر پیامبر (ص)  و ابوبکر به خاک سپردند. امروزه نیز قبر این سه هنوز در آن‌ جاست.

حرم در زمان عثمانِ عفان

افزایش روزافزون جمعیت مسلمانان در شهر مدینه و مهاجرت قبایل مسلمان سوی مدینه، توسعه مسجد را در ضروری کرده‌بود. بنای مسجد در زمان خلیفهٰ سوم فرسوده و دیوارها و ستون‌هایش رو به پوسیدگی نهاده‌بود. در سال 24 ه.ق برابر 23/24 ه ش  که شورای شش‌نفرهٔ عمر عثمان بن عفان را به خلافت رساند، مردم مدینه دربارهٔ افزایش جمعیت و کمی جا در مسجد به‌ ویژه درنمازهای  جماعت و  جمعه با خلیفه گفت ‌وگو کردند و خواستار گسترش مسجد شدند؛ او نیز پس از مشورت  با بزرگان، پذیرفت.

 

عثمان ساختمان مسجد را تغییر داد و مساحتش را چندی افزود، دیوارهایش را با سنگ‌های نقش ‌و‌نگاردار و ستون‌هایش را با سنگ‌های تراشیده و نگاشته بازساخت، و سقف را با چوب ساج ترمیم کرد. اساساً عثمان بنای مسجد حضرت محمد (ص) را از آن حالت نخستین و سادگی و بی‌آرایگی بیرون آورده‌است. ساختمان دیرین مسجد از اساس برچیده و بنای تازه ای با مساحتی بیش جایگزینش گردید. زهری گفت:«خلیفهٔ سوم مسجدالنبی را توسعه داد و ده‌هزار درم سیم را از اموال خود صرف آن نمود.»

 

حرم در زمان امویان

 حرم در زمان عمرِ عبدالعزیز

در سال ۸۶ قمری ولیدِ بن عبدالملک به خلافت رسید و عمر بن عبدالعزیز را به فرمانداری مکه و مدینه گماشت. بودجهٔ کلانی را در اختیارش گذاشت تا زمین و خانه‌هایی را که از بهر توسعه و نوسازی مسجد باید بدان پیوندد، بخرد. محمد بن جریر طبری در ذیل سخن از حوادث سال هشتادوهشتم می‌گوید: «درهمین سال ولید عبدالملک بگفت تا مسجد پیغمبر خدا (ص) ویران کنند و خانهٔ همسران پیغمبر را نیز ویران کنند و در مسجد بیندازند».

 

عمر عبدالعزیز طول مسجدالنبی را ۲۰۰ ذراع و عرض آن را از قسمت جنوبی ۲۰۰ ذراع و از قسمت شمالی به ۱۸۰ ذراع رسانید، یعنی سرجمع آن‌چه پس از توسعهٔ عثمان به مسجدالنبی افزوده عبارت است از ضلع جنوبی شرق به غرب مسجد، حدود پنجاه ارش، و سمت شمالی‌اش حدود چهل ارش و درازای مسجد از قبله به شام (جنوب به شمال) حدود چهل ارش. مساحت کل مسجد در زمان عمر بن عبدالعزیز روی‌هم حدود شش‌هزارو چهارصد و چهل متر مربع بوده‌ است.

 چهل کارگر رومی با یکصدهزار مثقال طلا، چندین بار کاشی‌های رنگارنگ، قندیل‌های درزنجیر زرین‌کشیده، بازسازی را به دوش داشتند و عمر عبدالعزیز در طول کار از پاداش و خلعت بی‌بهرهٔ شان نمی‌گذاشت. ستون‌های سنگی تراشیده با روکش‌های فلزی، دیوارهای بلند و گچ ‌کاری‌شده و کاشی ‌کاری آن‌ها و برپایی دیواربست‌ها، نگارگری سقف و زیورآرایی‌اش به چوب ساج و جای‌گزینی بنای استواری سنگی به‌جای خانه‌های گلی پیامبر (ص) و… چنان مسجدی بنا نهاده شد که تا آن هنگام بنایی همانندش در شبه جزیرهٔ عربستان نبود. این بازسازی‌ها و نوسازی‌ها به گفتهٔ محمد بن جریر طبری، ابن زباله و ابن نجار از سال ۸۸ تا ۹۱ ه. ق برابر ۸۵ تا ۸۹ ه. ش  به طول کشید.

 

نخستین‌بار آیات قرآن بر کاشی‌ها و دیوارهای مسجدالنبی نوشته شد. ابن نجار تصریح کرده‌است که کل سوره‌های والشمس تا ناس را بر دیوارهای مسجد نگاشتند و چهار گلدسته در چهار گوشهٔ مسجد کردند که به گفتهٔ ابن زباله و دیگر مستندات، بزرگ‌ترین آنها ۶۰ ارش درازا داشت و کوچکترینشان منارهٔ غربی شامی بود.

 

[ چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٩ ] [ ٩:٤٥ ‎ب.ظ ] [ رضا یاراحمدی ]

تشیع در عربستان

 حضور شیعه در عربستان، به قرن اول هجری، یعنی زمانی که شیعیان علی(ع) جانشینی پیامبر(ص) توسط ابوبکر را رد کردند، باز می گردد. طبری در تاریخ خود تصریح دارد که نبی مکرم در «یوم الانذار»، سه موضوع مهم را مطرح و عشیره ی خود را به آن دعوت کرد که عبارت است از: توحید، نبوت و ولایت و جانشینی پس از پیامبر که غیر از علی بن ابی طالب(ع)، کسی در آن روز به پیامبر ایمان نیاورد و بزرگان قبیله ابوطالب را خطاب کرده، و ولایت و سرپرستی کودکش را به وی به تمسخر تبریک گفتند. از نظر قرآن نیز حضور شیعه به زمان خود پیامبر باز می گردد، چنان که طبری و آلوسی در تفاسیر خود، ذیل آیه هفتم سوره ی مبارکه «البیّنه»، با اشاره به شأن نزول آیه، علی(ع) و پیروان ایشان را مصداق این آیه معرفی کرده اند.

جمعیت شیعیان در عربستان را منابع مختلف بین 10 تا 15 درصد جمعیت کل کشور، یعنی رقمی حدود دو میلیون نفر تخمین می زنند. طبق سرشماری حکومت سعودی در سال 2004 کل جمعیت عربستان 000/670/22 نفر است که از این رقم 302/529/16 نفر شهروند سعودی و بقیه خارجیان مقیم هستند. 10 تا 15 درصد جمعیت شیعه دوازده امامی هستند که اکثریت شیعیان عربستان را تشکیل می دهند. بیشتر این جمعیت در منطقه شرقیه زندگی کرده و در همانجا نیز مشغول به کارند. شرقیه استانی است که شیعیان به لحاظ جمعیتی، اکثریت غالب را تشکیل داده و از نظر اقتصادی بزرگ ترین منطقه نفتی با گسترده ترین تأسیسات پالایش نفت در عربستان است؛ در حالی که تعداد کمی از شیعیان در دمام، مرکز استان شرقیه و بزرگ ترین شهر این استان ساکن هستند، اکثر قریب به اتفاق آنها در شهرها و روستاهای بین دو واحه بزرگ قطیف و الاحساء زندگی می کنند. الاحساء دو شهر بزرگ به نام های هفوف و مبرز دارد که علاوه بر سنی ها، شیعیان نیز در آنها سکونت دارند.

گروه قابل ملاحظه ای از شیعیان اسماعیلی (حدود صدهزار نفر) نیز در استان نجران و حومه آن (در منطقه مرزی نزدیک به یمن)ساکن اند. شیعیان دوازده امامی علاوه بر استان شرقیه در مدینه و وادی فاطمه دارای جمعیت های بزرگی هستند و در جده و ریاض نیز گروه های کوچکی تشکیل داده اند. زیدی ها نیز به عنوان شاخه ای شیعی، در شهرهای جنوبی نجران، جده، ینبوع و عصیر سکونت دارند وابستگی شان بیشتر به زیدی های یمنی است. علاوه بر سه گروه شیعی مذکور، شیعیان بسیاری هستند که به دلیل شرایط بد مذهبی در شهرهای سنی نشین در تقیه زندگی می کنند و از بروز مذهب خود اجتناب   می ورزند.

شیعیان از قرن چهاردهم تا اوایل قرن بیستم میلادی، در شبه جزیره ی عربستان، تحت تسلط مداوم نیروهای خارجی قرار داشتند. به استثنای حدود 70 تا 80 سال زمان حضور پرتغالی ها در قرن شانزدهم. بقیه ی این مدت شیعیان تحت قیادت سنی های خارجی، از جمله دولت عثمانی قرار داشتند. علیرغم این شرایط، شیعیان مقام های عالی روحانی را در اختیار داشتند و تا به قدرت رسیدن سعودی ها، موسسات مهم دینی آنها از جمله مساجد و حسینیه ها همچنان زنده و فعال بود. شیعیان تا آن زمان، آشکارا مراسم عبادی خود را برگزار می کردند و در حوزه های علمیه محلی، به فراگیری علوم دینی می پرداختند. این پویایی تا دهه ی 40 میلادی قرن گذشته به اندازه ای بود که قطیف را نجف کوچک می خواندند.

 در سال 1913، آل سعود منطقه شرقیه را فتح کرد و کنترل آن را از حاکمان عثمانی منتزع ساخت و بعدها آن را در آنچه پادشاهی عربستان سعودی خواند، ادغام کرد. جنگجویان عبدالعزیز بن عبدالرحمن آل سعود که اخوان نامیده می شدند، دارای احساسات مذهبی شدید ضدشیعی بودند و جهاد علیه شیعیان، محور اصلی عقاید آنها را تشکیل می داد. اخوان فشار زیادی بر آل سعود وارد کردند تا شیعیان را به زور به کیش وهابی درآورد یا آنها را به قتل رساند. در پاسخ به این فشار، عبدالعزیز مبلغ های مذهبی وهابی را به منطقه شرقیه فرستاد؛ اما از تغییر دادن مذهب شیعیان با استفاده از زور خودداری کرد. زمانی که او در سال 1926 درخواست اخوان را رد کرد، آنها شورش کردند که در نهایت آل سعود، آنها را سرکوب کرد. با این همه اخوان بار دیگر دیدگاه خود را به کرسی نشاندند و تعداد زیادی از شیعیان را به قتل رساندند.

با تأسیس پادشاهی سعودی در سال 1932 میلادی، سرکوب و به حاشیه راندن شیعیان، رنگی دولتی به خود گرفت و به سیاست رسمی رژیم تبدیل گردید. رژیم سعودی به طور همزمان، ابزارهای مختلفی را برای آرام کردن و به حاشیه راندن اقلیت شیعه به کار گرفت که مهاجرت هزاران مهاجر سنی و تاجر از نجد و قصیم به منطقه ی شرقیه، ساخت شهرها و مراکز تجاری جدید سنی نشین، به زوال کشاندن شبکه های کشاورزی و تجاری قدیمی وابسته به شیعیان، عدم معامله با تجار شیعه و تمایل به همکاری هرچه بیشتر با مرکز و غرب عربستان، مصادره ی باغ های نخل داران شیعه و منابع و محصولات آنها توسط رژیم از جمله این ابزارها بود.

 همزمان حاکمان سعودی و ناظران محلی، از انجام شعایر و مراسم مذهبی شیعیان به شدت جلوگیری می کردند و محدودیت های فراوانی را در زمینه اعلام عمومی برای نماز و دعا، چاپ انتشار متون دینی، ساخت مساجد و حسینیه و زیارت مراقد ائمه اعمال می کردند و شیعیانی را که در مراسم مذهبی مانند عاشورا شرکت می کردند، تحت تعقیب و آزار و اذیت قرار می دادند. نتیجه این اقدامات این بود که بنیانگذاری عربستان سعودی و تسریع شکل گیری دولت در این کشور، تضعیف جدید و شدید نهادهای شیعی را به دنبال آورد.

 

ظهور شیعه سیاسی

با تأسیس پادشاهی سعودی و اقدامات آن علیه شیعیان، عملاً جایگاه اجتماعی – اقتصادی خود را از دست دادند و تحت فشارهای شدید قرار گرفتند. در این شرایط، دیگر آنها در پست های مدیریتی جایی نداشتند و در گارد ملی و پلیس نیز اصلاً به کار گرفته نمی شدند؛ اما تحمل این شرایط سبب نشد تا آنها به مقاومت علنی در برابر رژیم سعودی برخیزند و خواستار تغییر وضعیتشان شوند. روحانیون شیعه در این دوره، سیاست سکوت و مدارا را سرلوحه ی کارهای خود قرار دادند و با این شیوه توانستند، از تشدید وضعیت علیه خود جلوگیری کنند. فعالان جامعه شیعی نیز هیچ یک قویاً از آزادی بیشتر دم نزده و به جای آن نمایندگان مهمی در فواصل معین و با آرامی برای رهایی از افراطی ترین اشکال تبعیض به رژیم سعودی  ارائه کردند.

اما بالا گرفتن انقلاب در ایران و رهنمودهای امام(ره) موجب تبلور ساختار و رهبری سیاسی شیعیان در عربستان سعودی شد و آنها با نفوذ معنوی امام و آگاهی از حقوق خود، رفته رفته از دوره ی خمود و بی تفاوتی بیرون آمدند و بر فعالیت های سیاسی و اجتماعی خود افزودند. نیروی الهام بخش انقلاب موجب شد تا شیعیان عربستان، خواست حقوق و آزادی های گسترده تر مذهبی جوانه بزند و تحت این شرایط، نسل جدیدی از رهبران شیعه به وجود آید که در آینده، منشأ تحولات گسترده شوند. این نسل از رهبران شیعه از قطیف و الاحساء ، تحصیلات خود را در نجف گذراندند؛ جایی که به تدریج سیاست سکوت و مدارای خود را به کناری نهاد. اما پس از اقدام حکومت بعثی در سال 1973 علیه آنها به جرم جاسوسی برای سعودی، تعدادی از آنها به قم آمدند و به ادامه تحصیلات خود در این شهر پرداختند که حسین صفار، شخصیت برجسته ی سیاسی شیعه عربستان یکی از آنها بود. 

صفار و همکارانش در سال 1974 به کویت مهاجرت کردند؛ جایی که با کمک آیت الله محمد الحسینی الشیرازی و خواهرزاده اش محمدتقی المدرسی، حوزه ی علمیه ای را تأسیس کردند. علاوه بر صفار، تنی چند از دیگر طلاب هسته شبکه سیاسی شیعه عربستان سعودی معاصر نیز مدتی را در کویت گذراندند. این گروه شامل توفیق الصیف و برادرش، فوزی الصیف و محمود الصیف (از تاروت)، یوسف سلمان المهدی (از صفوا)، حسین مکی الخویلدی (از صفوا) و موسی ابوخمسین و برادرش حسین ابوخمسین (از الاحساء ) می شدند. حوزه ی علمیه کویت توانست، در این مدت پیروانی از عراق و بحرین را نیز به خود جذب کند.

 دستاورد اقامت صفار در کویت و آشنایی با تجارب دیگر گروه های مقاومت شیعی، نظیر حزب الدعوه ی عراق، تأسیس شبکه های سیاسی – مذهبی بود که تا به امروز بر سیاست شیعیان عربستان سعودی حاکم بوده اند. شاگردان و طلاب در کویت هر از چندی به عربستان بازگشته و جنبش زیرزمینی اصلاح شیعه (حرکت الاصلاح) را در دهه ی 70 پایه گذاری کردند. آنها نوارهای کاست توزیع، مراسم نماز جمعه را برگزار و متون سخنرانی مربوط به تفکر سیاسی شیعه را پخش می کردند.

در سال 1977، صفار و همراهان او به قطیف بازگشتند؛ جایی که از یک سو دعاوی آنها، مقامات سیاسی و مذهبی را و از سوی دیگر فراخوانی آنها راه و روش فعالیت های سیاسی روحانیون مداراپیشه را به چالش طلبید. با پیروزی انقلاب و افزایش انتقادات از خاندان سعود، صفار و یارانش اهمیت و برجستگی بیشتری یافتند و شیعه سیاسی به یک نیروی قوی که کنترل کمی بر آن اعمال می شد، تبدیل گردید. صفار و همراهانش با تأثیر گرفتن از انقلاب اسلامی ایران، خلاء داخلی تعداد زیادی از جوانان شیعه را نیرو بخشیده، آنها را به حمایت از دادن پیامی که مستقیماً رژیم را به چالش می طلبید، ترغیب کردند. آنها شکایت و تظلمات مذهبی شیعه و جامعه شیعی را مطرح و در نهایت در سال 1979، مهم ترین نافرمانی عمومی مدنی قرن شیعیان عربستان را به راه انداختند.

مطالبات شیعیان عربستان در آن زمان، به حق برگزاری مراسم مذهبی، پایان بخشیدن به تبعیض، سهم بیشتر از درآمدهای نفت، فرصت های شغلی و مدرن سازی شهرها و جوامع شیعه و همچنین مخالفت شدید با اتحاد ریاض – واشنگتن و حضور امریکا در منطقه محدود می شد و براندازی آل سعود را در بر نمی گرفت. خشم عمومی در نوامبر 1979 راه را برای اعتراض گسترده هموار ساخت و هزاران شیعه به مقابله با تحریم حکومت برخاسته و برای بزرگداشت عاشورا به خیابان ها آمدند. گارد ملی به این مبارزه طلبی به شدت پاسخ داد و طی چند روز بیش از 20 نفر از شیعیان را به شهادت رساند.

سیاست سختگیرانه رژیم پس از قیام نوامبر 1979 موجب دستگیری و تبعید صدها نفر شد و صفار نیز پس از آنکه در سوریه ساکن شد، به ایران پناهنده گردید. بسیاری از افرادی که در این دوره دستگیر و شکنجه یا تبعید شدند، در حال حاضر نقشی محوری در صحنه سیاست جامعه شیعی عربستان دارند. از جمله این افراد می توان به شیخ انصار، جعفر الشایب (عضو شورای شهر قطیف)، توفیق السیف (ساکن لندن و نویسنده روزنامه عکاظ)، عیسی التریل (عضو شورای شهر قطیف) و صادق الجبران (فعال سیاسی در منطقه الاحساء ) اشاره کرد.

مشارکت گسترده در اعتراض 1979 انعکاسی از ترکیب یک پیام عمومی و سازمان های سیاسی جدید شیعی بود. چند ماه پیش از این اعتراض، صفار «حرکت اصلاح شیعی» را به عنوان سازمان انقلاب اسلامی در شبه جزیره ی عربستان مجدداً نامگذاری کرده بود و با پخش پرچم هایی به نشانه ی نارضایتی عمومی از شرایط موجود، به رژیم سعودی و دولت امریکا اخطار و هشدار داده بود تا مطالبات شیعیان را برآورده سازند. اعتراض 1979 عملاً ماهیت سیاسی شیعیان عربستان را متحول ساخت و آنها را از یک دوره بی تفاوتی یا سکوت هوشمندانه ( به گفته برخی فعالان شیعی عربستان)، به مرحله ی جدیدش مشتمل بر اعتراض و واکنش فعالانه و آشکار به اقدامات رژیم منتقل کرد.

این مرحله کمتر از یک دهه دوام یافت و از اواخر دهه 1980 میلادی رهبران تبعیدی شیعه تاکتیک های خود را تغییر دادند. آنها به تدریج از پیام ها و تاکتیک های تهاجمی دست برداشته، به این نتیجه رسیدند که با واقعیات موجود، نمی توانند به یک انقلاب اسلامی موفق دست یابند. در عوض آنها به تدریج تغییر مسیر داده و رویکردی دو وجهی را برگزیدند که براساس آن تظلمات و مطالبات خود را عنوان می کردند و هم به دنبال بهبود روابط با رژیمی بودند که بر مشروعیت آن صحه گذاشته بودند. این سیاست موجب شد تا سرانجام حکومت سعودی که از درگیری با شیعیان واهمه داشت، به آنان پاسخ مثبت و متناسب داد. در سال 1993 ملک فهد ،چهار رهبر شیعه و حامیان الصفار (جعفر الشایب، صادق الجبران، عیسی المزیل و توفیق الصیف) را برای بحث و بررسی مطالباتشان به جده دعوت کرد. شیعیان پس از این جلسه، در ازای پایان دادن به مخالفت فعال از خارج، توانستند تا زندانیان سیاسی خود را که از دهه 80 در حبس بودند، آزاد کنند و صدها تبعیدی نیز اجازه یافتند به کشور بازگردند. گذرنامه های آنها را اعاده و حق مسافرت به آنان بازگردانده شد.

رژیم سعودی همچنین به ارگان های دولتی دستور داد تا اعمال تبعیض آمیز را محدود و متون درسی مدارس را اصلاح کند و رذایل ها را که به شیعه نسبت داده شده بود، حذف کنند. اگرچه این توافق نتایج متعددی را در پی داشت؛ اما تمام مطالبات شیعیان را محقق نساخت و بار دیگر به شکل گیری گروه ها و جریان های مبارزه جویانه و کم رنگ تر شدن تاکتیک سازش منجر گردید.

 

تصویری از نمازگزاران شیعه ( ایرانی و عربستانی ) در مدینه

در عکس بالا  « مصطفی رضا » پسر بچه شیعه عربستانی، که همراه با پدرش به این مسجد آمده بود خودنمایی می کند.

[ دوشنبه ٢٠ دی ۱۳۸٩ ] [ ٤:٤۱ ‎ب.ظ ] [ رضا یاراحمدی ]

بقیع

بقیع یا «جنة البقیع» شهرت گورستان مقدس و تاریخى مدینه است. مشهورترین قبرستان تاریخى جهان اسلام در قسمت شرق مدینه (تقریباً در وسط شهر) و در فاصله حدود 200 مترى شرق مسجدالنبى قرار دارد و محدود است از:

ـ شمال به شارع ملک عبدالعزیز

ـ شرق به شارع ستین (شارع ملک فیصل)

ـ غرب به شارع ابوذر (مقابل مسجدالنبى)

ـ جنوب به شارع باب العوالى (شارع امام على)

وجه تسمیه بقیع

ـ از بقعه گرفته شده است، زیرا مقابر این قبرستان داراى بقعه بود.

ـ مکان وسیعى را مى گفتند که در آن درخت فراوان باشد (یا ریشه آن باشد) و در این مکان درختان خاردار معروف به «غرقد» وجود داشت و لذا آن را بقیع الغرقد نیز مى گفتند.

سابقه بقیع

این مکان که طى سال هاى متمادى در خارج از یثرب واقع شده بود طبق نقل، قبرستان اهل یثرب بود و قبل از اسلام مردگان قبلایل در آن به خاک سپرده مى شدند و پس از اسلام به مناسبت دفن جسد عثمان بن مظعون (در سال دوم هجرى) در بقیع، به این مکان توجه شد و صرفاً براى دفن مردگان مسلمان اختصاص و مردگان غیر مسلمان در منطقه اى در سمت جنوب شرقى آن به خاک سپرده مى شدند که «حش کوکب» نام داشت. (و باغى بود متعلق به مردى قدیمى به نام کوکب یا مردى از اصحاب به نام کوکب و یا زنى یهودیه به نام کوکب) تا این که به دستور معاویة بن ابى سفیان باغ و دیوار را ویران ساختند و این قطعه زمین به بقیع متصل شد و به نقلى مروان آن را ضمیمه بقیع کرد.

فضیلت بقیع

این قبرستان که مدفن برخى از معصومین(علیهم السلام) و بسیارى از مقربان الهى و شهداى صدر اسلام است از قداست خاصى برخوردار است. طبق روایت رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود کسى که در مقبره ما (بقیع) مدفون گردد از شفاعت من برخوردار خواهد شد و حضرت خود بر اهل بقیع سلام مى فرستاد و برایشان طلب مغفرت مى کرد و به زیارتشان مى رفت.

مشاهیر بقیع

 

1. جانشینان پیامبر (ص). قبور مقدس چهار امام معصوم (امام حسن مجتبى (ع)، امام سجاد (ع)، امام باقر (ع)  و امام صادق (ع) در منتهى الیه سمت غرب در محوطه اى به مساحت حدود سى و دو متر (هشت در چهار) به ترتیب در کنار هم قرار دارد و تنها چهار سنگ روى مزار مقدسشان به جهت نشانه نصب است.

قبور چهار امام (ع) کنار هم و قبر دیگر هم ظاهراً متعلق به عباس عموی پیامبر (ص) می باشد.

 

2. فرزندان پیامبر (ص). قبور بنات النبى (حضرت زینب، حضرت ام کلثوم و حضرت رقیه) در قسمت غرب قبرستان و مزار حضرت ابراهیم در قسمت شمال قبرستان و مزار حضرت فاطمه زهرا(علیها السلام) به روایتى در محوطه قبور ائمه مى باشد.

در تصویر پایین قبور دختران پیامبر دیده می شود.

 

 

3. همسران پیامبر (ص). قبور نه تن از ازواج النبى (زینب بنت جحش، زینب بنت خزیمه، صفیه، ام سلمه، ام حبیبه: حفصه، عایشه، سوده و جویره) در وسط این قبرستان (در قسمت غرب) واقع است (اگر چه تعداد آنها را دقیقاً مشخص ندانسته اند. بعضى از مورخان و محدثان پیشین نظرشان این است که چهار تن در این محل دفن شده اند.)

در تصویر زیر قبور همسران پیامبر دیده می شود

 

4. بستگان پیامبر (ص). قبور منسوبین به رسول الله در نقاط مختلف بقیع واقع است، از جمله اند: عباس عموى حضرت (در محوطه قبور ائمه)، صفیه و عاتکه عمه هاى حضرت، حلیمه سعدیه دایه حضرت، عقیل پسر عموی حضرت (طبق نقلى)، عبدالله بن جعفر طیار فرزند پسر عم حضرت (طبق نقلى)، محمد حنفیه (طبق نقلى)، حضرت اسماعیل بن امام صادق(علیهما السلام)، حضرت فاطمه(س) بنت اسد مادر حضرت امیرالمؤمنین (ع) (به روایتی در محوطه قبور ائمه)، ام البنین همسر امیر(علیه السلام) و مادر گرامی حضرت ابالفضل العباس (ع).

در تصویر زیر قبر حضرت ام البنین (فاطمه) همسر گرامی حضرت علی (ع) و مادر حضرت ابالفضل العباس(ع) دیده می شود.

 

5. اصحاب پیامبر (ص). قبور اصحاب بسیار زیاد است و نخستین کسى که در اسلام در بقیع مدفون شد از مهاجرین عثمان بن مظعون است و از انصار، اسعدبن زراره.

مستحبات بقیع

زیارت ائمه بقیع (و حضرت ابراهیم و حضرت فاطمه بنت اسد) مستحب مؤکد است و براى زیارت ایشان آدابى است چون:

ـ غسل

ـ آهسته و آرام آمدن

ـ با خضوع و خشوع آمدن

ـ لباس هاى پاکیزه تر پوشیدن

ـ عطر خوشبوتر استعمال کردن

ـ در ورود اذن دخول خواندن

ـ در ورود ابتدا پاى راست گذاشتن

ـ بعد از ورود نماز زیارت به جاى آوردن

ـ دعاها و زیارت هاى وارده را خواندن

ـ وقت زیارت صداى خود را بلند ننمودن

ـ ثواب تلاوت قرآن مجید به روح مطهر هدیه کردن

ـ به جهت گناهان خود توبه کردن و استغفار نمودن

ـ سخنان بیهوده نگفتن و سخنان دنیایى را ترک کردن

قسمت هاى بقیع

1. محوطه حرم، قبور محوطه حرم در سمت غربى و منتهى الیه بقیع در زیر یک گنبد و داراى ضریح و صندوق زیبا بود. حرم مطهر هشت ضلعى و داراى دو درب بود اما صحن و سرا نداشت ولى داراى محراب بود. بناى اصلى گنبد و بارگاه حرم در قرن پنجم به دستور «مجدالملک براوستانى» صورت گرفت و تعمیرات چندى از جمله در قرن ششم به وسیله المسترشد بالله عباسى و در قرن هفتم به وسیله المستنصر بالله عباسى و در قرن سیزدهم قمرى به دستور سلطان محمود عثمانى در آن انجام پذیرفت، اما وهابیون در شوال سال 1344 هجرى قمرى آن را تخریب کردند.

 

جــلـوه جـنـت به چـشم خـاکیان دارد بـقـیـع

                              یــا صــفـای خـلــوت افــلاکـیــان دارد بـقـیـع

     مـی تـوان گـفت از گـلاب گـریـه اهـــل نـظر

                              صــد هـزاران چـشـمـه آب روان دارد بـقـیـع

     گـر چـه می تابد بر او خورشید سوزان حجاز

                              از پـــر و بــال مــلائـک ســایـبـان دارد بـقـیـع

     قـرن ها بگـذشـته بر ایـن ماجـرا اما هــــنوز

                              داغ هـجـده سـاله زهرای جوان دارد بـقـیـع

     خــفـتـه بـین مـنبـر و مـــحرابی امـا بـاز هم

                              از تــو ای انســیه حــورا نشـان دارد بـقـیـع

     راز مــخفی بودن قـــبـر تـو را بـا مـا نـگفـت

                              تابه کی مهر خموشی بر دهان دارد بـقـیـع

     شب که تنها میشود با خـلوت روحانی اش

                              ای مـــدیـنـه انـتــظـار میــهمان دارد بـقـیـع

         

         شب که تاریک است و در بر روی مردم بسته است

         زائــری چــون مــهــدی صاحــب زمـــان دارد بـقـیـع

تصویری که از قبرستان بقیع گرفتم

عکسی از قبور چهار امام مظلوم شیعه در بقیع گرفتم.

در عکس زیر قبور ائمه اطهار (ع) را محصور در میان انواع موانع مشاهده می کنید.

 

کیفیت پایین عکس به این دلیل است که از فاصله زیاد گرفته شده است.

 

[ دوشنبه ٢٠ دی ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ ] [ رضا یاراحمدی ]

احد
احد نام مجموعه ای از کوههای بزرگ و کوچک در شمال مدینه است که حدود 6000 متر طول دارد و رنگ عمومی آن قرمز متمایل به قهوه ای است حد فاصل شهر مدینه و کوه احد در گذشته به صورت دشتی مسطح و عموما غیر مسکونی ، و تنها در چند نقطه آن مزروعی بوده است لیکن هم اکنون به علت گسترش شهر ، چنین دشتی که می توانست بسیاری از اسناد تاریخی مربوط به تاریخ مدینه و تجاوز قریشیان به مدینه را نشان دهد ، به مرور زمان در لابلای ساختمانها به فراموشی سپرده شده است.

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم درباره این کوه فرموده است:
هذا جبل احد یحبنا و نحبه این کوه احد ، ما را دوست دارد و ما هم آن را دوست داریم در کنار احد ، تپه ای قرار دارد که به نام رماة یا عینین نامگذاری شده و این همان تپه ای است که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تیراندازان را در جنگ احد بر روی آن مستقر ساخت و از آن جهت که در دامنه شمالی آن دو چشمه آب وجود دارد آن را عینین و یا عینیان نیز نامیده اند
غزوه احد
پیروزی مسلمانان در جنگ بدر ، و احتمال بسته شدن راه بازرگانی مردم مکه از طریق مدینه و عراق ، مشرکان را سخت بر آشفته ساخته ، به فکر تلافی و انتقام افتادند صفوان بن امیه و عکرمة بن ابی جهل به ابوسفیان پیشنهاد دادند که قریشیان هزینه جنگ را به عهده بگیرند و وی نیز موافقت کرد و در نتیجه با جمع  آوری نیروهای قوی رزمی و فراهم آوردن امکانات تسلیحاتی و مالی به سوی مدینه آمدند عباس عموی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم که تا آن زمان در مکه بود با ارسال نامه ای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را از این توطئه آگاه ساخت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دو نفر نیروی اطلاعاتی به اطراف مدینه اعزام ، و موقعیت قریشیان را شناسایی کرد دشمن روز پنج شنبه پنجم شوال سال سوم هجرت از ناحیه وادی عقیق در شمال مدینه وارد منطقه احد شده ، آنجا مستقر گردید.

 لازم به تذکر است که مکه در ناحیه جنوب مدینه قرار گرفته و دلیل این که دشمن از شمال وارد مدینه شده این بود که در دره طولانی و بزرگ  وادی القری که راه بازرگانی شام را به یمن متصل می ساخت ، هر قسمتی که امکانات زندگی وجود داشت قبائلی از عرب و یهود سکونت گزیده اطراف خود را با سنگ محصور ساخته بودند ، از سوی دیگر مدینه از سه طرف به شکل نعل اسب در محاصره کوهها و مناطق سنگلاخی قرار گرفته و در نتیجه ارتش دشمن ناچار بود مدینه را دور زده و از ناحیه شمال مدینه که زمینی هموار داشته و نخلستان هم در آن جا نبود وارد شود رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پس از مشورت با اصحاب تصمیم گرفت از شهر خارج شود ، لذا روز جمعه پس از اقامه نماز جمعه ، با لشکری بالغ بر یک هزار نفر از مدینه به سمت احد حرکت کرده ، کوتاه ترین راه را انتخاب و خود نیز زره بر تن کرد در ارتش رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از جوان 15ساله تا پیرمرد سالخورده وجود داشت بامداد روز هفتم شوال سال سوم هجرت ، نیروهای اسلام در برابر نیروهای مهاجم و متجاوز قریش صف آرایی کردند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم اردوگاه لشکر خود را به گونه ای قرار داد که پشت سر به یک مانع طبیعی یعنی کوه احد محدود می گشت و در سمت چپ لشکر نیز تپه بلندی به نام عینین که بعدا جبل الرماة لقب گرفت قرار داشت که از بالای آن تمامی دشت اطراف را می توانست زیر نظر داشته باشد و مدینه نیز پیش روی قرار گرفت.

 سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عبدالله جبیر را با حدود 50 تیرانداز بر روی تپه مستقر ساخته فرمود: شما با پرتاب کردن تیر دشمن را برانید و نگذارید از پشت سر وارد جبهه مسلمانان شده ، ما را غافلگیر کنند ما در نبرد غالب باشیم یا مغلوب ، شما این نقطه را خالی مگذارید دستور مؤکد پیامبر به تیراندازان که از جای خود هرگز حرکت نکنند ، حاکی از اطلاع کامل آن حضرت از اصول نظامی بود سپس برای ارتشیان خطبه خواند و آنها را منظم ساخت.


ارتش قریش
ابوسفیان نیز لشکریان قریش که بیش از سه هزار نفر بودند را به سه قسمت تقسیم کرد:
1 - پیاده نظام زره پوش را در وسط قرار داد
2 - گروهی را به فرماندهی خالد بن ولید در سمت راست
3 - و دسته دیگر را به فرماندهی عکرمه در سمت چپ
گروهی را نیز که پرچمداران آنها بود پیشاپیش ارتش قرار داد.


آغاز نبرد
جنگ به وسیله ابوعامر که از فراریان مدینه بود آغاز شد او از قبیله اوس بود که بر اثر مخالفت با اسلام از مدینه به مکه پناهنده شده بود.

پیروزی
چیزی نگذشت که در پرتو جانبازی سرداران رشید اسلام مانند علی بن ابیطالب علیه السلام ، حمزه عموی پیامبر ،ابودجانه و مصعب ، لشکر قریش اسلحه و غنائم خود را زمین نهاده و با فضاحت عجیبی پا به فرار گذاردند در گرما گرم جنگ هرگاه دشمن می خواست ، لشکر اسلام را دور زده و از پشت به آنان حمله کند ، تیراندازان مستقر در جبل عینین آنان را با تیر زده ، دور می کردند لیکن با شکست دشمن متأسفانه ، مسلمانان سلاح بر زمین نهاده و به جمع آوری غنائم مشغول شدند و به گمان خود کار را خاتمه یافته تصور می کردند نگهبانان نیز فرصت را مغتنم دانسته با مخالفت با فرمانده خود از جبل الرماة پایین آمده به جمع غنیمت پرداختند.

 دشمن که چنین دید ، از کمی نگهبانان سوء استفاده کرده با یک حمله چرخشی تیراندازان باقی مانده را از پای درآورده و از پشت سر به مسلمانان حمله کرد خالد بن ولید و عکرمة بن ابی جهل پس از تصرف نقاط حساس ، فراریان خویش را به کمک طلبیدند و چیزی نگذشت که بر اثر از هم پاشیدگی صفوف مسلمانان ، ارتش قریش بازگشته و از پیش رو و از پشت سر ، سربازان اسلام را محاصره و نبرد مجددا آغاز شد.


شکست مسلمانان
در این هنگام ، وضعیت عجیبی در ارتش اسلام به وجود آمد ، گروهی به صورت دسته های پراکنده به دفاع از خود و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پرداختند ، گروهی پا به فرار گذاشتند و طولی نکشید که تلفات سنگینی به مسلمانان وارد آمد و به ناگاه خبری به دروغ منتشر شد که :  الا قد قتل محمد هان ای مردم ! محمد کشته شد این خبر روحیه دشمن را تقویت ، و روحیه گروهی از مسلمانان را تضعیف نمود و کار بر مسلمانان دشوارتر شد ، پیامبر که خود پیشانی اش زخم برداشته و دندانش شکسته بود با استقامتی بی نظیر از حریم اسلام دفاع می فرمود علی علیه السلام فرمود:
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در میدان نبرد ، نزدیکیرین فرد به دشمن بود و هر موقع کار جنگ سخت تر می شد ما را پناه می داد.

 مدافعان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نیز چند نفر بیشتر نبودند علی بن ابیطالب علیه السلام با تمام وجود گرداگرد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می چرخید و با شمشیرش دشمنان را به کام مرگ می فرستاد و از آن حضرت دفاع می کرد علی علیه السلام خود فرموده است : هنگامی که ارتش قریش به سوی ما حمله می آوردند ، انصار و مهاجر راه خانه خود را گرفتند و من با هفتاد زخم از وجود آن حضرت دفاع کردم ، سپس آن حضرت قبا را کنار زد و دست روی مواضع زخم که نشانه های آن باقی بود کشید.

 علی بن ابیطالب علیه السلام آن چنان جنگید که شمشیرش
شکست و این ندا در قضا پیچید: لا فتی الا علی ، لا سیف الا ذوالفقار جوانمردی جز علی نیست و شمشیری نیست جز شمشیر علی بن ابیطالب یعنی ذوالفقار

ابن هشام تعداد کشته شدگان را 22نفر ذکر می کند که 12نفر آنها به دست علی بن ابیطالب علیه السلام به هلاکت رسیدند حمزه عموی پیامبر ، ابودجانه ، ام عامر که نام وی نسیبه بود و از دیگر کسانی بودند که در اطراف رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از آن حضرت دفاع می کردند.


نتیجه کار:
جانبازی و فداکاری علی بن ابیطالب علیه السلام و دیگر یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سبب شد که آن
حضرت از خطر قطعی نجات یافت پیامبر و همراهان آرام آرام به داخل شعب احد آمدند مسلمانانی هم که در آن اطراف بودند از این که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را زنده دیدند خوشحال شده ، خود را در پیشگاه ایشان شرمنده یافتند علی بن ابیطالب علیه السلام سپر خود را پر از آب کرد و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سر و صورت خود را شست و این جمله را فرمود: خشم خدا بر ملتی که صورت پیامبر خود را خون آلود ساختند.

 هنگام نماز ظهر و عصر رسید ، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بر اثر ضعف مفرط نماز را نشسته خواندند و دیگران نیز اقتدا کردند دشمن نیز سرمست پیروزی صحنه جنگ را ترک کرده ، به سوی مکه حرکت کرد مسلمانان بیش از سه برابر قریش کشته دادند برخی از جنازه های شهیدان را نیز دشمن مثله کرده یعنی گوش و بینی آنان را بریده بود و علاوه بر آن هند همسر ابوسفیان شکم حمزه را شکافته و جگر آن حضرت را درآورده زیر دندان های خود نهاد ، و در نتیجه صحنه دلخراشی بر میدان نبرد حاکم شده بود.

 پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم همراه با دیگر مسلمانان وارد میدان نبرد شدند ،تا حدود هفتاد شهید را به خاک بسپارند وقتی چشم آن حضرت بر پیکر مثله شده حمزه افتاد بسیار متأثر و منقلب شد سرانجام رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بر پیکر شهیدان نماز گزارد و آنان را یک یک ، و یا دو تا دو تا به خاک سپرد.


به هنگام غروب آفتاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و یاران باقیمانده در حالی که از خانه های بسیاری در مدینه ناله مادران داغ دیده و همسران شوهر از دست داده بلند بود به مدینه بازگشت منافقان و یهودیان مدینه از این شکست بسیار خشنود شدند و احتمال آن داشت که دشمنان داخلی نیز به فکر ایجاد مزاحمت برای مسلمانان برآیند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در چنین شرایط حساس از طرف خداوند مأمور شد تا فردای همان شب دشمن را تعقیب نماید.

نادی پیامبر خبر را به مردم رساند و در شهر جار زد و فرمود تنها کسانی همراه ما بیایند که در جنگ احد شرکت داشتند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم همراه با لشکریان خود حرکت کرده در هشت میلی مدینه در منطقه ای به نام حمراء الاسد فرود آمد و شب هنگام دستور داد تا در تمام نقاط بیابان آتش روشن کنند تا دشمن تصور کند که قدرت و نیروهای جنگنده آنها بیش از تعدادی است که در احد بوده است به هر حال آمدن پیامبر و استفاده از ابزار مختلف موجب شده ، ابوسفیان و لشکریان او که تصمیم گرفته بودند دوباره به مدینه حمله کنند را مأیوس ساخته ، از فکر حمله بازداشت
سرانجام نبرد احد با تقدیم هفتاد یا هفتاد و چهار و به قولی هشتاد و یک شهید پایان یافت

شهدای احد:

1 - حمزه بن عبدالمطلب حمزه عموی پیامبر اسلام و از شجاعان عرب بود در جنگ بدر شرکت داشت و شیبه قهرمان قریش و تعداد دیگری از آنان را از پای درآورد در جنگ احد نیز فداکاریهای بسیار نموده سرانجام توسط وحشی  به شهادت رسید پس از شهادت ، هند همسر ابوسفیان سینه حمزه را شکافته جگر او را بیرون آورد و زیر دندانهایش گذاشت ، و جنازه او را نیز مثله کردند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با دیدن این منظره به شدت گریست و عبای خود را روی او انداخت حمزه را اسد الله ، اسد رسول الله و سیدالشهداء لقب داده اند. 

2 - حنظله غسیل الملائکة حنظله فرزند عامر است پدرش از دشمنان پیامبر و از عناصر بدخواه اسلام و پایه گذار مسجد ضرار بود ، لیکن حنظله مسلمانی شایسته و بافضیلت بود ، شبی که فردای آن جنگ احد اتفاق افتاد مراسم عروسی حنظله برگزار شد ، پس از رسیدن دستور جهاد ، از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم یک شب را اجازه گرفته ، روز بعد به میدان نبرد آمده و با رشادت کامل شمشیری به طرف ابوسفیان رها کرد لیکن به او اصابت ننمود و سپس بر اثر نیزه دشمن از پای درآمد و در سن حدود 24سالگی به شهادت رسید پیامبر گرامی فرمود: من مشاهده کردم که فرشتگان حنظله را غسل می دادند و از این رو به حنظله غسیل الملائکه معروف شد.

3 - عمرو بن جموح وی چهار پسر خود را برای دفاع از اسلام به جبهه فرستاد و با اینکه خویشاوندانش او را از شرکت در جنگ منع می کردند و پای او نیز لنگ بود و جهاد از او برداشته شده بود ، در عین حال خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمد و آرزوی شهادت کرد پیامبر فرمودند خدا تو را معذور داشته است ، لیکن او اصرار کرد و سرانجام پیامبر اجازه داد موقع بیرون آمدن دعا می کرد: اللهم ارزقنی الشهادة و لا تردنی الی اهلی خدایا توفیق ده در راه تو کشته شوم و به خانه ام باز نگردم سرانجام وی در نبرد قهرمانانه به شهادت رسید.


4 - مصعب بن عمیر وی از اشراف زادگان مکه بود که به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ایمان آورد در سال دوازدهم بعثت با آن حضرت بیعت کرد و از سوی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به عنوان مبلغ به مدینه اعزام شد و توانست گروه بسیاری از مردم مدینه را به اسلام دعوت کند قد و قامتی چونان  پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم داشت و تا لحظه شهادت در سن 42سالگی به اسلام و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم وفادار بود.


5 - عبدالله جحش در مکه به پیامبر ایمان آورد ، به حبشه هجرت کرد ، سپس به مدینه مهاجرت نمود ،خواهرش زینب بنت جحش است که به همسری رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در آمد وی در حالی که بیش از چهل سال نداشت در احد به شهادت رسید.


6 - شماس بن عثمان وی از مهاجران به حبشه و مدینه و از مجاهدان بدر و احد بود در احد مجروح و او را به خانه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آوردند لیکن مداوا مؤثر واقع نشد و به شهادت رسید پیامبر دستور داد جنازه او را به احد برگردانده ، در کنار دیگر شهدا دفن کردند شماس هنگام شهادت 34سال بیشتر نداشت.
7 - عمر بن معاذ
8 - حارث بن انس
9 - عمارة بن زیاد
10- سلمة بن ثابت
11- عمرو بن ثابت
12- ثابت بن وقش
13- رفاعة بن وقش
14- حسیل بن جابر
15- صیفی بن قیطی
16- جباب بن قیظی
17- عباد بن سهل
18- حارث بن اوس بن معاذ
19- ایاس بن اوس
20- عبید بن التیهان
21- حبیب بن یزید
22- یزید بن حاطب
23- ابوسفیان بن حارث
24- انیس بن قتاده
25- ابوحبة بن عمرو
26- عبدالله بن جبیر بن النعمان فرمانده تیراندازان در جبل الرماة
27- خیثمه
28- عبدالله بن سلمه
29- سبیع بن حاطب
30- عمرو بن قیس
31- قیس بن عمرو
32- ثابت بن عمرو
33- عامر بن مخلد
34- مالک بن ایاس
35- ابوهبیرة بن حارث
36- عمرو بن مطرف
37- اوس بن ثابت ( برادر حسان بن ثابت )
38- انس بن نضر
39- قیس بن مخلد
40- سلیم بن حارث
41- نعمان بن عبد عمرو
42- خارجة بن زید
43- سعد بن الربیع
44- اوس بن الارقم
45- مالک بن سنان ( پدر ابوسعید خدری )
46- سعید بن سوید
47- عتبة بن ربیع
48- ثعلبة بن سعد
49- سقف بن فروة
50- عبدالله بن عمرو
51- ضمره
52- نوفل بن عبدالله
53- عباس بن عباده
54- نعمان بن مالک
55- المجذر بن ذیاد
56- عبادة بن الحسحاس
57- خلاد بن عمرو
58- ابوایمن
59- سلیم بن عمرو
60- عنتره
61- سهل بن قیس
62- ذکوان بن قیس
63- عبید بن المعلی
64- مالک بن ثمیله
65- حارث بن عدی
66- مالک بن ایاس
67- ایاس بن عدی
68- عمرو بن ایاس


فضیلت زیارت حضرت حمزه و سایر شهداء احد

 

از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده است : هر کس مرا زیارت کند و عمویم حمزه را زیات ننماید ، مرا  جفا کرده است.

 شیخ مفید قدس سره فرموده که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به زیارت قبر حمزه امر می فرمود و به زیارت ایشان و شهدا اهتمام می داد. حضرت فاطمه سلام الله علیها پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بر زیارت قبر آن بزرگوار مواظبت می نمود چون به :زیارت آن حضرت رفتی نزد قبرش می گویی السلام علیک یا عم رسول الله ، صلی الله علیه و آله ، السلام علیک یا خیر الشهداء ، السلام علیک یا اسد الله و اسد رسوله ، اشهد انک قد جاهدت فی الله عزوجل ، و جدت بنفسک ، و نصحت رسول الله ، و کنت فیما عند الله سبحانه راغبا ، بابی انت و امی ، اتیتک متقربا الی الله عزوجل بزیارتک ، و متقربا الی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بذلک ، راغبا الیک  ی الشفاعة ، ابتغی بزیارتک خلاص نفسی متعوذا بک من نار استحقها مثلی بما جنیت علی نفسی ، هاربا من ذنوبی التی احتطبتها علی ظهری ، فزعا الیک رجاء رحمة ربی ، اتیتک من شقة بعیدة ، طالبا فکاک رقبتی من النار ، و قد اوقرت ظهری ذنوبی ، و اتیت ما اسخطربی ، و لم اجد احدا افزع الیه خیرا لی منکم اهل بیت الرحمة ، فکن لی شفیعا یوم فقری و حاجتی ، فقد سرت الیک محزونا ، و اتیتک مکروبا ، و سکبت عبرتی عندک باکیا ، و صرت الیک مفردا ، و انت ممن امرنی الله بصلته ، وحثنی علی بره ، و دلنی علی فضله ، و هدانی لحبه ، و رغبنی فی الوفادة الیه ، و الهمنی طلب الحوائج عنده ، انتم اهل بیت لا یشقی من تولیکم ، و لا یخیب من اتیکم ، و لا یخسر من یهویکم ، و لا یسعد من عادیکم
در زیارت شهدای جنگ احد که در همان جا دفن هستند چنین می گویی : السلام علی رسول الله ، السلام علی نبی الله ، السلام علی محمد بن عبدالله ، السلام علی اهل بیته الطاهرین ، السلام علیکم ایها الشهداء المؤمنون ، السلام علیکم یا اهل بیت الایمان و التوحید ، السلام علیکم یا انصار دین الله و انصار رسوله ، علیه و آله السلام ، سلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار ، اشهد ان الله اختارکم لدینه ، و اصطفاکم لرسوله ، و اشهد انکم قد جاهدتم فی الله حق جهاده ، و ذببتم عن دین الله و عن نبیه ، و جدتم بانفسکم دونه ، و اشهد انکم قتلتم علی منهاج رسول الله ، فجزاکم الله عن نبیه و عن الاسلام و اهله افضل الجزاء ، و عرفنا وجوهکم فی محل رضوانه ، و موضع اکرامه مع النبیین و الصدیقین و الشهداء و الصالحین ، و حسن اولئک رفیقا ، اشهد انکم حزب الله ، و أن من حاربکم فقد حارب الله ، و انکم لمن المقربین الفائزین ، الذین هم احیاء عند ربهم یرزقون ، فعلی من قتلکم لعنة الله و الملائکة و الناس اجمعین ، اتیتکم یا اهل التوحید زائرا و بحقکم عارفا ، و بزیارتکم الی الله متقربا ، و بما سبق من شریف الاعمال ، و مرضی الافعال عالما ، فعلیکم سلام الله و رحمته و برکاته ، و علی من قتلکم لعنة الله و غضبه و سخطه ، اللهم انفعنی بزیارتهم ، و ثبتنی علی قصدهم ، و توفنی علی ما توفیتهم علیه ، و اجمع بینی و بینهم فی مستقر دار رحمتک ، اشهد انکم لنا فرط، و نحن بکم لاحقون.

محوطه سمت راست تصویر محل دفن تعدادی از شهدای احد است. یکی از این شهدا حضرت حمزه بن عبدالمطلب(ع) می باشد که با اندکی دقت قابل دیدن است.

در تصویر ما بالای جبل الرماة (کوه تیراندازان) ایستاده ایم.

جبل به معنای کوه و رماة جمع رامی به معنای تیرانداز می باشد.

 اشتباه و غفلت این گروه به خالد بن ولید فرصت طلب ، فرصت داد تا پیروزی مسلمین را به شکست تبدیل کند.

 ظاهراً عده ای تیرانداز و عده ای هم فلاخن دار بوده اند. فلاخن از دو بند محکم و جایگاه کوچکی برای سنگ تشکیل شده که با چرخاندن آن ، سنگ را که نیروی زیادتری به آن وارد شده به سمت هدف پرتاب می کنند .

این هم تصویر یک فلاخن ( قلاب سنگ )

 

سابقاً از این سلاح در جنگها استفاده می شده است. به عنوان نمونه حضرت داود (ع)  جالوت را به وسیله فلاخن به هلاکت رساندند.

[ یکشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ ] [ رضا یاراحمدی ]

اعمال عمره مفرده عبارت است از:

1 ـ نیت.

2 ـ احرام.

3 ـ طواف.

4 ـ نماز طواف.

5 ـ سعى.

6 ـ تقصیر یا حلق.

7 ـ طواف نساء.

8 ـ نماز طواف نساء.

من به همراه یکی از دوستان ( آقای محمد جانی ) ، در لباس احرام ، قبل از اعزام به مکه مکرمه

مسأله: عمره مفرده با عمره تمتّع چند فرق دارد:

1 ـ در نیّت، که در عمره مفرده چنین نیّت مى‏نماید: عمره مفرده بجا مى‏آورم قربةً الى الله تعالى، و در اعمال آن نیّت مىکند: احرام مى‏بندم براى عمره مفرده قربةً الى الله تعالى، طواف بجا مى‏آورم براى عمره مفرده قربةً الى الله تعالى، نماز طواف بجا مى‏آورم براى عمره مفرده قربة الى الله تعالى، سعى بین صفا و مروه انجام مى‏دهم براى عمره مفرده قربةً الى الله تعالى، تقصیر مى‏کنم براى عمره مفرده قربةً الى الله تعالى، طواف نساء بجا مى‏آورم براى عمره مفرده قربةً الى الله تعالى، دو رکعت نماز طواف نساء مى‏خوانم براى عمره مفرده قربةً الى الله تعالى.

2 ـ در عمره مفرده طواف نساء و نماز طواف نساء لازم است، ولى در عمره تمتّع لازم نیست.

3 ـ عمره تمتّع بجز در ماههاى حج (شوّال و ذى‏القعده و ذى‏الحجه) واقع نمى‏شود و صحیح نیست، ولى عمره مفرده را مى‏توان در تمام ماههاى سال انجام داد، امّا افضل ماه رجب و بعد از آن ماه رمضان است.

4 ـ بیرون آمدن از احرام در عمره تمتّع منحصر به تقصیر است، و بیرون آمدن از احرام عمره مفرده به تقصیر و هم به سر تراشیدن مى‏شود.

5 ـ عمره و حجّ تمتّع باید در یک سال باشد، ولى عمره مفرده و حج (افراد) چنین نیست، و کسى که حج (افراد) بر او واجب باشد اگر حج را در یک سال و عمره را در سال بعد بجا آورد صحیح است.

6 ـ میقات عمره تمتّع یکى از میقاتهایى است که قبلاً گذشت، امّا عمره مفرده هم از آنها و هم خارج از محدوده حرم (تنعیم یا جعرانه و حدیبیّه و غیرش) مى‏تواند باشد.

مسأله: عمره بر کسى که بخواهد وارد مکّه معظّمه شود واجب است، یعنى دخول در محدوده حرم بدون احرام حرام است به استثناى کسانى که قبل از گذشت یک ماه با احرام وارد مکّه شده بودند و همچنین کسانى که مقتضاى شغل آنها رفت و آمد و زیاد باشد، مانند راننده وسائط نقلیه.

[ یکشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ ] [ رضا یاراحمدی ]

یکی از برکات این سفر آشنا شدن با برادر عزیزم آقای قسوریان بود که به اتفاق خانواده و مادر گرامیشان مشرف شده بودند

 

 

در تصویر آقای قسوریان به همراه مادر و پسرشان ( میثم ) دیده می شوند

خوش به حالت میثم که تو این سن نصیبت شد دیدن خانه خدا

 

این هم علی قسوریان. برادر بزرگتر میثم . کنار کعبه

خوش به حالت

[ شنبه ۱۸ دی ۱۳۸٩ ] [ ٥:۳٦ ‎ب.ظ ] [ رضا یاراحمدی ]

تصویری از مقام ابراهیم (ع) از نزدیک

 

 مقام به معنای محل قیام ( اسم مکان ) می باشد.

سنگی که جای پای حضرت ابراهیم ( ع ) روی آن نقش بسته ، مقام ابراهیم نام دارد . خداوند در قرآن می فرماید : " فِیهِ ءَایَت بَیِّنَاتٌ مَّقَامُ إِبْرَهِیمَ " در مسجد الحرام نشانه های روشن ، از جمله مقام ابراهیم است . آن حضرت هنگام تجدید بنای کعبه ، روی این سنگ قرار می گرفت تا قسمت های بالای دیوار کعبه را تکمیل کند و به اراده الهی ، جای پاهای ایشان ، روی آن باقی مانده است . اکنون مقام ابراهیم 13 متر با کعبه فاصله دارد و در محفظه ای قرار داده شده تا از آسیب های احتمالی محفوظ بماند .

 

جای پای مبارک حضرت ابراهیم (ع)

 

نمای کامل مقام ابراهیم (ع) + خانه کعبه

[ شنبه ۱۸ دی ۱۳۸٩ ] [ ٤:۳٠ ‎ب.ظ ] [ رضا یاراحمدی ]

با سلام به همه

تصاویری از عمره مفرده ( تابستان 89 )

 

 

عکس گرفتن کنار کعبه ...  نمی دونید چه صفایی داره

 

 

[ شنبه ۱۸ دی ۱۳۸٩ ] [ ۳:۱٥ ‎ب.ظ ] [ رضا یاراحمدی ]
........

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

نويسندگان
موضوعات وب
امکانات وب

آمار سایت



قالب میهن بلاگ download قالب بلاگفا قالب بلاگ اسکای قالب پرشین بلاگ اخلاق اسلامی قالب وبلاگ دیکشنری آنلاین ایجاد فرم تماس ایجاد گالری عکس نمایش اوقات شرعی تقویم جلالی رتبه سنج گوگل مترجم سایت نمایشگر آی پی گوگل ساخت کد صوتی آنلاین آمارگیر فونت های زیباساز تغییر شکل ماوس فال حافظ فال عشق طالع بینی هندی طالع بینی ازدواج بازی آنلاین
EmamHadibanner