|
رضا یاراحمدی |
چند وقتیست نامه هایی جعلی تحت عنوان نامه های عمر بن خطاب (خلیفه دوم مسلمین) و یزدگرد سوم ساسانی (آخرین پادشاه سلسله ساسانیان) در فضای اینترنت منتشر می شود که البته جاعلان سعی در مستند نشان دادن این نامه ها دارند و برای اثبات مدعایشان متوسل به هر ترفندی می شوند. از جمله این ترفندها، ادعای نگهداری نسخه اصلی نامه ها در موزه لندن می باشد که البته دروغ محض بوده و کسانی که با موزه لندن آشنایی کافی دارند خود می دانند که چنین نامه هایی نه تنها در موزه لندن بلکه در هیچ جای جهان (جز فضای مجازی) موجود نمی باشند. ترسیم چهره ای کاملا مودب و با فرهنگ بالا برای یزدگرد و ... که با توجه به متن نامه جعلی منسوب به وی خلاف آن به سادگی اثبات می شود. ادعا شده زمان نگاشته شدن این نامهها مربوط میشود پس از جنگ قادسیه و پیش از جنگ نهاوند که حدوداً چهار ماه به طول انجامید.» در حالی که فاصله میان دو جنگ مذکور، حدود هشت سال بوده نه حدود چهار ماه (جنگ قادسیه در سال ۱۴هـ . ۶۳۵م (فرهنگ معین، ج ۶، ص ۱۴۲۴) و جنگ نهاوند در سال ۲۱هـ . ۶۴۲ م (تاریخ سیاسی ساسانیان، مشکور، ج ۲، ص ۱۳۷۴) روی داده است.) تصاویری نیز در بعضی سایت ها برای آن ارایه شده و خطوطی که دیده می شود مشابه خط کنونی عربی می باشد.
و اما متن نامه جعلی منسوب به عمر بن خطاب (خلیفه دوم مسلمین)
از عمر بن الخطاب خلیفه مسلمین به یزدگرد سوم شاهنشاه پارس یزدگرد، من آینده روشنی برای تو و ملت تو نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا بپذیری و با من بیعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهیان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی است. من به تو راهی را پیشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی. شروع کن به پرستش خدای واحد، به یکتا پرستی، به عبادت خدای یکتا که همه چیزرا او آفریده. ما برای تو و برای تمام جهان پیام او را آورده ایم، او که خدای راستین است. از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنها نیز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند، بما بپیوند الله اکبر را پرستش کن که خدای راستین است و خالق جهان. الله را عبادت کن و اسلام را بعنوان راه رستگاری بپذیر. به راه کفر آمیز خود پایان بده و اسلام بیاور و الله اکبر را منجی خود بدان. با این کار زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسیان بدست آر. اگر بهترین انتخاب را می خواهی برای عجم ها ( لقبی که عربها به پارسیان می دادند بعمنی کودن و لال) انجام دهی با من بیعت کن. الله اکبر نشانه های جعلی بودن نامه ۱ــ خط رایج در آن زمان عربستان خط آرامی یا سریانی بوده است اما نامه عمر به خط کنونی عربی است. ۲ــ خط کنونی عربی نوعی تکامل یافته از خط کوفی است که مدتها پس از عمر بن خطاب در زمان حجاج بن یوسف و به سفارش او توسط ایرانیان که به کار دبیره اشتغال داشتند ابداع شد. این خط که از خط پهلوی ساسانی اقتباس شده، نیم نگاهی هم به خط سریانی داشته است. ۳ ــ در خط پهلوی و خط کوفی که تازه حدود ۸۰ سال بعد از هجرت پیامبر ابداع شده نقطه وجود ندارد و نامه های منتشرشده پر از نقطه است. ۴- بیش از ۱۴۰۰ سال از روزگار خلیفه دوم و یزدگرد سوم میگذرد، این دو نامه در تألیفات هیچ یک از مورخان و محققان بزرگ قدیم و جدید ایرانی و غیر ایرانی که حوادث مربوط به جنگهای صدر اسلام را گزارش کردهاند، نقل نشده است. تاریخ طبری، ابن کثیر، تاریخ سیاسی ساسانیان (تألیف دکتر مشکور)، ایران در زمان ساسانیان (تألیف کریستن سن)، ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان (تألیف نولدکه، ترجمه زریاب خوئی)، از پرویز تا چنگیز (تألیف تقیزاده)، تمدن ایران ساسانی (تألیف ولادیمیر گریگورویچ لوکونین)، ایران در آستانه یورش تازیان (تألیف آ.ای کولسنیکف)، مطالعاتی درباره ساسانیان (تألیف کنستانتین اینوسترانتسف)، اسلام در ایران پطروشفسکی...همه در دسترس است و در هیچ یک از این مآخذ، نام و نشانی از نامه های ادعا شده نیست. ۵- این نامه ها را هیچ کدام از تاریخنویسان بزرگ قرون اولیّه اسلامی نیز ثبت نکردهاند. ابنسعد، ابن عبدالحکم، دینوری، بلاذری، یعقوبی، طبری، مسعودی و کندی ــ حتی اشارهای کوچک به آن نکرده اند. ۶- حکیم ابوالقاسم فردوسی با در دست داشتن بیشتر منابع مکتوب عهدِ خود، اشاره ای به مکاتبات بین عمر و یزدگرد سوّم ندارد و در عوض مکاتبات بین رستم فرخزاد و سعد وقاص را میآورد که اهمیتی بس کمتر دارد. ۷ ــ مسلمانان بدون استثناء نامه های خود را با بسم الله شروع میکردند. نامه ی عمر با نام خدا شروع نمیشود. البته به تازگی یک بسم الله الرحمن الرحیم به نامه عمر اضافه شده است. تا الان چند بار نامه عمر را عوض کرده اند. ۸ ــ در روزگاری که مسلمانان روی قرآن حساسّیت داشتند ــ عمر بن خطاب کوچکترین اشارهای به آن در نامهاش نمیکند و حتی به رسم آن روزگار در ابتدای نامه به رسالت پیامبر(ص) اشاره ندارد و این خلاف قاعده مرسوم است. ۹ ــ در نامه عمر به یزدگرد نوشته شده: « الله اکبر را پرستش کن... الله اکبر را خدای خودت بدان » الله اکبر که بصورت جمله است مبتدا و خبر، و خدا بزرگتر است به صورت صفت و موصوفی در آمده است. الله اکبر را پرستش کن. بی معنی است و اینکه عمر، الله اکبر به کسر «الله» را در نظر داشته که صفت و موصوف است، واقعیت ندارد. البته در نسخههای جدید این نامه ها، جای الله اکبر، الله گذاشتهاند. ۱۰ ــ نامه حضرت محّمد(ص) به خسرو پرویز یا هرقل در تاریخ یعقوبی نشان میدهد که در نامه نگاری های آن زمان سابقه نداشته کسی نامهاش را اینگونه تمام کند : خلیفه مسلمین، فلانی 11 ـ در ابتدا و پایان نامه به جای اسلام بیاور تاکید شده با من بیعت کن. لفظ بیعت میان همفکران و همکیشان به کار میرود و عمر نمیتواند کسی را که هنوز اسلام نیاورده، به بیعت فراخواند.
این هم تصویر نامه جعلی منسوب به یزدگرد
از شاه شاهان، شاه پارس، شاه سرزمین های پرشمار، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها، شاه پارسیان و نژادهای دیگر از جمله عرب ها، شاه فرمانروایی پارس، یزدگرد سوم ساسانی به عمربن الخطاب خلیفه تازیان به نام اهورا مزدا، آفریننده زندگی و خرد؛ تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را به راه راست هدایت کنی؛ به راه خدای راستینت، الله اکبر؛ بدون اینکه هیچ گونه آگاهی داشته باشی که ما که هستیم و چه را می پرستیم. این بسیار شگفت انگیز است که تو لقب فرمانروای عرب ها را برای خودت غصب کرده ای، در حالی که آگاهی و دانش تو نسبت به امور دنیا به همان اندازه عرب های پست و مزخرف گو و سرگردان در بیابان های عربستان و انسان های عقب مانده بیابان گرد است. مَردَک! تو به من پیشنهاد می کنی که خداوند یکتا را بپرستم، در حالی که نمی دانی هزاران سال است که ایرانیان خداوند یکتا را می پرستند و روزی پنج بار به درگاه او نماز می خوانند. هزاران سال است که در ایران، سرزمین فرهنگ و هنر، این رویه زندگی روزمره ماست. زمانی که ما داشتیم مهربانی و کردار نیک را در جهان می پروراندیم، و پرچم پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک را در دست هایمان به اهتزاز درمی آوردیم، تو و پدران تو داشتید سوسمار می خوردید و دخترانتان را زنده به گور می کردید. شما تازیان که دم از الله می زنید، برای آفریده های خدا هیچ ارزشی قائل نیستید؛ شما فرزندان خدا را گردن می زنید، اسرای جنگی را می کشید، به زن ها تجاوز می کنید، دختران خود را زنده به گور می کنید، به کاروان ها شبیخون می زنید، دسته دسته مردم را می کشید، زنان مردم را می دزدید، و اموال آنها را سرقت می کنید. قلب شما از سنگ ساخته شده است. ما تمام این اعمال شیطانی را که شما انجام می دهید محکوم می کنیم. حال با این همه اعمال قبیح که انجام می دهید، چگونه می خواهید به ما درس خداشناسی بدهید؟ تو به من می گویی از پرستش آتش دست بردارم؛ ما ایرانیان عشق به خالق و قدرت خلقت او را در نور خورشید و گرمی آتش می بینیم. نور و گرمای خورشید و آتش، ما را قادر می سازد که نور حقیقت را ببینیم و قلب هایمان برای نزدیکی به خالق و به همنوع گرم شود. این به ما کمک می کند تا با همدیگر مهربان تر باشیم، و این نور اهورایی را در اعماق قلبمان روشن می سازد. خدای ما اهورا مزداست و این بسیار شگفت انگیز است که شما تازه او را کشف کرده اید و نام الله را بر روی آن گذارده اید. اما ما و شما در یک سطح و مرتبه نیستیم. ما به همنوع کمک می کنیم، ما عشق را در میان آدمیان قسمت می کنیم، ما پندار نیک را در بین انسان ها ترویج می کنیم، ما هزاران سال است که فرهنگ پیشرفته خود را با احترام به فرهنگ های دیگر بر روی زمین می گسترانیم؛ در حالی که شما به نام الله به سرزمینهای دیگر حمله می کنید، مردم را دسته دسته می کشید، قحطی به ارمغان می آورید و ترس و تهی دستی به راه می اندازید. شما رفتارهای شیطانی را به نام الله انجام می دهید. چه کسی مسئول این همه فاجعه است؟ آیا الله به شما دستور داده قتل کنید، غارت کنید و ویران کنید؟ یا اینکه پیروان الله به نام او این کارها را انجام می دهند؟ و یا هردو؟ شما می خواهید عشق به خدا را با نظامی گری و قدرت شمشیرهایتان به مردم یاد بدهید. شما بیابان گردهای وحشی می خواهید به ملت متمدنی مثل ما، درس خداشناسی بدهید. ما هزاران سال فرهنگ و تمدن در پشت سر خود داریم، تو به جز نظامی گری، وحشی گری، قتل و جنایت چه چیزی را به ارتش عرب ها یاد داده ای؟ چه دانش و علمی را به مسلمانان یاد داده ای که حالا اصرار داری به غیر مسلمانان نیز یاد بدهی؟ چه دانش و فرهنگی را از الله ات آموخته ای که اکنون می خواهی به زور به دیگران هم بیاموزی؟ افسوس و ای افسوس که ارتش پارسیان ما از ارتش شما شکست خوردند و حالا مردم ما به زور شمشیر مجبورند همان خدای خودشان را این بار با نام الله پرستش کنند و همان پنج بار نماز را بخوانند ولی این بار به زبان عربی؛ چون گویا الله شما فقط عربی متوجه میشود. من پیشنهاد می کنم که تو و همدستانت به همان بیابان هایی که پیش از این عادت داشتید در آن زندگی کنید برگردید. آنها را برگردان به همان جایی که عادت داشتید جلوی آفتاب از گرما بسوزید، به همان زندگی قبیله ای، به همان سوسمار خوردن ها و شیر شتر نوشیدن ها. من تو را نهی می کنم از این که این دسته های دزد را در سرزمین آباد ما رها کنی؛ در شهر های متمدن ما و در میان ملت پاکیزه ما جایی برای شما وجود ندارد. این چهار پایان سنگدل (ارتش اعراب) را آزاد مگذار تا مردم ما را بکشند، زنان و فرزندان ما را بربایند، به زنهای ما تجاوز کنند و دخترانمان را به کنیزی به مکه بفرستند. نگذار این جنایات را به نام الله انجام دهند؛ به این کارهای جنایتکارانه پایان بده. آریایی ها بخشنده، خونگرم، و مهمان نوازند؛ انسان های پاک به هر کجا که بروند تخمِ دوستی، عشق، آگاهی و حقیقت را خواهند کاشت. بنابراین آنها تو و مردم تو را به خاطر این کارهای جنایتکارانه ات مجازات نخواهند کرد. من از تو می خواهم که با الله اکبرت در همان بیابان های عربستان بمانی، و به دلیل داشتن عقاید ترسناک و خوی وحشی گری، از نزدیک شدن به شهرهای آباد و متمدن ما خودداری کنی. یزدگرد سوم ساسانی.
ایرادات وارد شده بر نامه جعلی منسوب به یزدگرد سوم ۱ ــ در آیین زرتشت سابقه نداشته که از انسان ها با عبارت فرزندان خدا یاد کنند. (ای عمر) «زمانیکه ما داشتیم مهربانی و کردار نیک را در جهان میپروراندیم...تو و پدران تو داشتند سوسمار میخوردند...شما تازیان که دم از الله میزنید برای آفریده های خدا هیچ ارزشی قائل نیستید، شما فرزندان خدا را گردن میزنید...» فرزندان خدا بیشتر در مسیحیت و به گونه ای خفیف تر در یهودّیت به چشم میخورد.
سراسر نامه منسوب به یزدگرد علاوه بر اصطلاحات ژورنالیستی امروزی، مملو از فحاشی و نژادپرستی است: سگ شکاری، عربهای پست و مزخرفگو...انسانهای عقب مانده بیابان گرد، تو و همدستانت. سوسمار خوردنها و شیر شتر نوشیدنها... لحن دشنام گونه نامه یزدگرد با گفتار نیک که زرتشت مبشر آن بوده، هیچ نسبتی ندارد. ضمناً متن حماسی و رومانتیک و حقوق بشری نامه یزدگرد مصنوعی مینماید. 3 ـ در بخشی از نامه یزدگرد آمده است: «افسوس و ای افسوس... که ارتش پارسیان ما از ارتش شما شکست خورد و حالا مردم ما مجبورند همان خدای خودشان را این بار با نام الله پرستش کنند.» اما چند خط پایینتر میخوانیم که: «من از تو میخواهم که با الله اکبرت در همان بیابانهای عربستان بمانی و به شهرهای آباد و متمّدن ما نزدیک نشوی» معلوم نیست که سپاه عمر در بیابانها ماند و یا حمله کرد. 4 ـ یک نکته ظریف واژه مزخرف در نامه یزدگرد است. «ای عمر ...آگاهی و دانش تو نسبت به امور دنیا به همان اندازه عرب های پست و مزخرف گو و سرگردان در بیابان های عربستان و انسان های عقب مانده بیابان گرد است...» واژه مزخرف زمانی باب شد که اعراب به کاخ شاه شاهان آمدند و دیدند دیوار ها همه زرّین است. با این تصّور که همه این ها طلا هستند شروع کردند به کندن اما متوجه شدندتنها ظاهر دیوارها شبیه طلا است. زخرف به معنای طلا است و این ها چون فهمیدند که گول خوردند اسم آن را گذاشتند مزخرف، یعنی طلایی، زر اندود. مزخرف بعدها به معنی دروغی که به راست آراسته شده، قلابی و سخن باطل هم به کار رفت. کلمه «مزخرف گو» چگونه وارد نامه یزدگرد شده است؟ 5 ـ گزارشهای مورخان نزدیک به عصر یزدگرد، نامه منسوب به وی را زیر سئوال می برَد. تاریخ نویسانِ نزدیک به عصر یزدگرد سوم، گزارشهایی ـ با اسناد متصل و زنجیرههای پیوسته ـ از گفتگوهای عربها با یزدگرد و سرداران سپاه او آوردهاند که مضمون آنها کاملاً برخلاف مندرجات نامه منسوب به یزدگرد است. برای نمونه: محمد بن جریر طبری که در قرن سوم هجری میزیسته، با اسناد متصل گفتگوی فرستادگان سپاه عرب با یزدگرد را گزارش کرده است و مضمون صحبتها خلاف آن چیزی است که در نامه یزدگرد از زبان وی نوشته شده است. وقتی گزارشهای مورخان نزدیک به عصر یزدگرد را از گفتگوهای او و سردارانش با مسلمانان، با محتویات نامه منسوب به او مقایسه میکنیم و سپس با در نظر گرفتن تصویر حقیقی جامعه ایران در آن روزگار ـ به گونهای که در منابع معتبر منعکس است ـ درمییابیم که نامه های عمر و یزدگرد نمی تواند واقعی باشد. 6 ـ ادعا شده نامه عمر بن خطاب به یزدگرد سّوم و پاسخ وی در موزه لندن نگهداری میشود. موزه لندن که اساساً جهتِ مطالعات لندن شناسی دائر شده، فهرست همه اشیاء و اقلام تاریخی را که نگهداری میکند و همچنین تصاویری از آنها را در سایتش در اختیار کاربران قرار دادهاست و هیچ اثر و نشانی از نامه های مزبور در موزه لندن و هیچ موزه دیگری در جهان نیست. در دانشنامه بزرگ ایرانیکا http://www.britannica.comو همچنین در دانشنامه http://search.msn.com/encarta هم خبری از این دو نامه جعلی نیست. [ یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۳٩ ب.ظ ] [ رضا یاراحمدی ]
ما اعتقاد داریم در ماه رمضان شیطان در غل و زنجیر است. پس چرا برخی در این ماه مرتکب گناه می شوند؟ قبل از هر چیز توجه به این مقدمه لازم است که بدانیم اگر شیطان به عنوان یک عامل انحراف در مسیر زندگی انسان ها اصلا وجود نداشت، باز انسان به عنوان یک موجود صاحب اختیار می توانست هر راهی را، چه خیر و سعادت و چه شر و شقاوت، انتخاب کند و مبتلا به انواع گناهان و اشتباهات گردد. این مسئله از آیه 30 سوره بقره استفاده می شود؛ چرا که وقتی خدا از اراده خود برای خلق انسان خبر می دهد، با توجه به قابلیت های موجود در انسان، ملائکه بحث فساد و خونریزی بشر را مطرح می کنند و این در حالی است که هنوز امر الهی به سجده بر انسان و شروع عداوت و دشمنی شیطان (ابلیس) صورت نگرفته است. [ شنبه ٥ شهریور ۱۳٩٠ ] [ ٢:۳٧ ب.ظ ] [ رضا یاراحمدی ]
به گزارش شیعه آنلاین، اخبار رسیده از کشور کویت حاکی از آن است طی چند روز آینده ساخت سریالی توهین آمیز به امام حسن (ع) و امام حسین (ع) آغاز خواهد شد. نام این سریال توهین آمیز «معاویه، حسن و حسین» است.
بر همین اساس گروهی از شیعیان این کشور در اقدامی خودجوش و داوطلبانه و با هدف جلوگیری از ساخت این سریال توهین آمیز، یک رفراندوم یا رأی گیری مجازی را راه اندازی کرده اند.
در این رأی گیری شما کاربر عزیز نیز می توانید با وارد شدن به آدرس اینترنتی:
http://poll.pollcode.com/UGP
و انتخاب گزینه yes،به توقف ساخت این سریال رأی بدهید این سریال که به سفارش شبکه MBC وابسته به عربستان سعودی ساخته شده، قرار است در ماه رمضان آینده اکران شود. متأسفانه چهره مبارک امام حسن (ع) و امام حسین (ع) به نمایش در می آید.
![]() گفته می شود در این سریال توهین آمیز سعی شده علاوه بر اینکه چهره معاویه و اشتباهات او تبرئه شود، وی را چهره ای در سطح ائمه شیعه (ع) نشان دهند و قرار است در این سریال صلح امام حسن (ع) پر رنگ تر نشان داده شود تا نتیجه سریال این باشد که ائمه شیعه با خلفای بنی امیه مشکلی نداشتند.
![]() این سریال در بین اهل سنت هم مخالفان بسیار دارد از جمله می توان به دانشگاه الازهر مصر اشاره کرد.
[ شنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۱۸ ب.ظ ] [ رضا یاراحمدی ]
ازدواج موقّت یک ضرورت اجتناب ناپذیر اجتماعى است
ادامه مطلب [ پنجشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ٥:۱٥ ب.ظ ] [ رضا یاراحمدی ]
عصر امام صادق ـ علیه السّلام ـ و ابوحنیفه (رئیس مذهب حنفی) بود، ابوحنیفه در مسجد کوفه برای شاگردانش تدریس میکرد. یکی از شاگردان هوشمند امام صادق ـ علیه السّلام ـ به نام «فضّال بن حسن» با یکی از دوستانش گردش میکردند تا به آن مسجد رسیدند، دیدند جمعی در اطراف ابوحنیفه حلقه زدهاند، و او برای آنها درس میگوید، فضّال به دوست خود گفت: «من از اینجا نمیروم مگر اینکه ابوحنیفه را وادار کنم تا مذهب تشّیع را بپذیرد.»، آنگاه به طرف مجلس ابوحنیفه رفتند و در کنار شاگردان ابوحنیفه نشستند، در این هنگام فضّال مناظره و سؤالات خود را به ترتیب ذیل شروع کرد:
[ یکشنبه ٩ امرداد ۱۳٩٠ ] [ ٢:۳٢ ب.ظ ] [ رضا یاراحمدی ]
به نام خدا میلاد حضرت حجه بن الحسن امام زمان(عج) بر همه مسلمانان جهان مبارک باد. * * * تواز تبار بهاری چگونه بی تو بمانم
* * * ای امانت دار کوثر کی تو میآیی ز در؟ وی وصی آل حیدر کی تو میآیی ز در؟ مصحف زهراست نزدت، تیغحیدر همچنین وارث بابا و مادر کی تو میآیی ز در؟ چشم امید تمام انبیاء و اولیاء بر ظهور تست آخر کی تو می آیی ز در؟ هستی از هست تو هستی یافت ای هست خدا وی همه هست پیمبر کی تو میآیی ز در؟ دیدگان اشکبار شیعیان میخواندت کای به عالم میر و رهبر کی تو میآیی ز در؟ هر سحر گوید مؤذن با نوای تازهای مجری احکام داور کی تو میآیی ز در؟ کربلا، مکّه، مدینه، کاظمین، مشهد، نجف سامرا، گویند یکسر کی تو می آیی ز در؟ روشنی بخش قلوب مؤمنین و مؤمنات منجی دلهای مضطر کی تو میآیی ز در؟
* * * روزی من آیا شود دستم به دامانت رسد ماه جمالت بردمد عالم ز ظلمت وارهد متی ترانا و نراک یابن الحسن روحی فداک
افتاده ای بی حاصلم گمگشته ای پا در گلم درمانده از صد مشکلم از حد برون درد دلم افتاده ام بر روی خاک یابن الحسن روحی فداک تو دستگیر ماسوا یادت نجات از هر بلا بر خوان ما نان شما مهدی آل مصطفی با عشق تو از غم چه باک یابن الحسن روحی فداک یهدی الهی مِن هُداک روحی و رضوانی وِلاک امی ، ابی ، مالی فداک خیرالعواقب فی رضاک من این لی خیر سواک یابن الحسن روحی فداک
[ شنبه ٢٥ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۳:٢۱ ب.ظ ] [ رضا یاراحمدی ]
قرّأ مشهور قرآن عبارتند از:
1ـ ابن عامر: عبدالله بن عامر یحصبی دمشقی (متوفای 118 'û . ق) وی قرآن را از مغیرة بن ابی شهاب فرا گرفته و راویان مشهوری که قرآن را با دو واسطه از او نقل کردهاند "هشام بن نمیر" و "عبداللهبناحمد" (ابنزکوان) میباشند. 2ـ ابنکثیر: عبدالله بن کثیر داری:(45 ـ 120 هـ ق ). او از قاریان مکه و ایرانی الاصل و از قبیله "دار" بوده و قرائتش را دو نفر از راویان وی بنامهای "بزی" و "قنبل" با چند واسطه نقل کردهاند. 3ـ عاصم:عاصم بن ابی النجود اسدی ( قاری کوفه و متوفای 128 ق ) که از شیعیان است او قرائتش را از ابوعبدالرحمن سلمی و زربن حبیش و ابوعمر شیبانی آموخته است و راویان معروفی که قرائت عاصم را بدون واسطه نقل کردهاند حفص و ابوبکر هستند: حفص:حفصبنسلیمان بن مغیره بزاز اسدی کوفی (90ـ180 ق) است و از استادش عاصم نقل میکند که به او گفت:هرچه از قرائت که به تو آموختم همان است که در نزد ابوعبدالرحمن بن حبیب سلمی یاد گرفتهام و او از علیبن ابیطالب فراگرفته بود. قرائت حفص از عاصم مشهورترین قرائتها و مقبول دانشمندان شیعه است. دیگر راوی عاصم ابوبکر:شعبةبن عیاش بن سالم حناط است ( 95 ـ 193 ق )
4ـ ابوعمرو: ابوعمر زبان بن علاء بصری ( 68 ـ 154 ق ) از قاریان بصره بود که عدهای معتقدند ایرانی و شیعه میباشد. او قرآن را بر سعیدبنجبیر قرائت کرده و معروفترین راویان او عبارتند از دوری ( حفص بن عمرو بن عبدالعزیز م 246 ) و سوسی ( ابوشعیب صالح بن زیاد بن عبدالله سوسی ) یک جلد از قدیمیترین نسخههای موجود از کتاب قرآن که به خط کوفی نگاشته شده است. این کتاب هماینک در گنجینه موزه بریتانیا قرار دارد.
5ـ حمزه: حمزة بن حبیب زیات کوفی ( 80 ـ 156 هـ ق ) او فقیهی ایرانی الاصل و همچون عاصم شیعه مذهب بود که قرآن را بر امام صادق(ع) خوانده است و او را از اصحاب امام صادق(ع) محسوب کردهاند دو تن از روایان مشهور او خلف (ابومحمد خلف بن هشام اسدی ) و خلاد ( ابوعیسی خلادبن خالد صیرفی کوفی ) میباشند که به واسطه سلیم بن عیسی قرائتش را نقل کردهاند. 6ـ نافع ابوعبدالله نافع بن ابن نعیم مدنی مکنی به "ابن رویم" ( متوفای 169 یا 176 ق ) نافع اهل اصفهان بود و راویان بلاواسطه او قالون ( ابوموسی عیسیبنمینأ ) و ورش ( عثمان بن سعید) مصری هستند. یک نسخه قدیمی قرآن (مربوط به قرن نهم هجری)
7ـ کسائی کوفی ابوالحسن علی بن حمزة بن عبدالله بن بهمن اسدی (119 ـ 189 ق . ) او نیز ایرانی الاصل و دارای تألیفات زیادی بود و قرائتی در دست است که بر تشیع وی دلالت میکند. دو تن از راویان بدون واسطه او عبارتند از حفص دوری و ابوالحارث (لیثبنخالد مروزی متوفای 240 ق ).(ر.ک:چهارده روایت در قرآن مجید، دکتر محمدجواد شریعت، ص 14ـ40، نشر سازمان تبلیغات اسلامی / تاریخ قرآن کریم، دکتر سیدمحمدباقر حجتی، ص 309ـ383، دفتر نشر فرهنگ اسلامی / علوم قرآنی، آیتالله معرفت، ص 189ـ200، مؤسسه فرهنگی انتشاراتی التمهید.) [ پنجشنبه ٢۳ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۳:٠٢ ب.ظ ] [ رضا یاراحمدی ]
فرعون پیامبر به فردی گفتند : نام پیامبرانی را که در قرآن آمده بگو ؛ گفت:(موسی،عیسی،یحیی،...فرعون)گفتند فرعون که پیامبر نبود ،گفت :او ادعای خدائی داشت ؛شما به عنوان پیامبر هم قبولش ندارید؟ ادعای خدائی در زمان هارون الرشید شخصی ادعای خدائی کرد .او را نزد خلیفه آوردند. خلیفه برای اینکه او را بترساند گفت: چند روز قبل شخصی را که ادعای پیغمبری می کرد ،او را کشتیم .گفت :کار خوبی کردید چون من او را نفرستاده بودم. لا ، لی ، لو ادامه مطلب [ پنجشنبه ۱٦ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٢٦ ق.ظ ] [ رضا یاراحمدی ]
مرحوم حاج اسماعیل دولابی
مرحوم حاج اسماعیل دولابی از بزرگان اهل معرفت، درخصوص انتظار فرج تمثیل زیبائی دارند که نقل آن آموزنده است. [ یکشنبه ٥ تیر ۱۳٩٠ ] [ ٥:٥٠ ب.ظ ] [ رضا یاراحمدی ]
ابوحنیفه پیشواى فرقه حنفى مى گوید: گفتم : آرى ! [ شنبه ٤ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۳۳ ب.ظ ] [ رضا یاراحمدی ]
مى خواستند جسد پیامبر (ص ) را بدزدند در سال 557 هجرى قمرى فرانکها (اسم خاص فرانسوی هاست اما بیشتر منظور از فرنگی یا فرنک اروپائیها می باشند ) در صدد آن برآمدند که جسد پاک حضرت رسول (ص ) را بربایند و از مدینه خارج کنند، نورالدین زنگى امیر ترک که در مبارزه با صلیبیان شهرتى به دست آورده بود به صورت شگفت انگیزى از ماجرا آگاه شد، شبى که وى در حلب مشغول عبادت و شب زنده دارى بود، در رؤ یایى حضرت محمد (ص ) دو مرد بلند بالا را به او نشان داد و گفت (نورالدین ، کمک کن ) این شهسوار متقى بیدرنگ عازم مدینه شد و آن دو مرد بلند بالا را در آنجا یافت . این دو به بهانه زیارت قبر حضرت رسول (ص ) در مدینه مقیم شده از زیر زمین نقبى به قبر رسول خدا (ص ) زده بودند، نزدیک بود کار خود را تمام کنند که نورالدین از راز ایشان آگاه شد و با چراغى به بازدید آن نقب رفت ، پس از آن بر گرداگرد قبر حضرت رسول (ص ) خندقى ژرف کندند و آن را با سرب گداخته پر کردند. حدود فدک روزى هارون الرشید خلیفه عباسى به امام موسى کاظم علیه السلام گفت: حدود فدک را معین نما تا به شما باز گردانم چون مى دانم در این امر به شما ستم شده است . امام فرمود: اگر به آن حدودى که هست محدود نمایم نخواهى داد. هارون سوگند یاد کرد که : خواهم داد. امام فرمود: حد اول آن عدن است . هارون برآشفت . امام فرمود: حد دوم سمرقند است . رنگ هارون متغیر شد. امام فرمود: حد سوم از آفریقا تا جبل الطارق و حد چهارم ارمنستان است . هارون که سخت ناراحت شده بود به امام گفت : تو حدود ممالک ما را نام بردى یعنى آنچه در تصرف ماست حق بنى فاطمه است ؟ امام فرمود:اى هارون ! من از اول نمى خواستم که حدود آن را معین نمایم اما تو اصرار کردى . هارون دم فرو بست و کینه امام را در دل گرفت . ادامه مطلب [ سهشنبه ۳۱ خرداد ۱۳٩٠ ] [ ٧:٢٦ ب.ظ ] [ رضا یاراحمدی ]
اقوال زیادی در مورد تاریخ ولادت پیامبر اسلام (ص) موجود است که دو قول از آنها معروفتر می باشند عموم سیره نویسان اتفاق دارند که تولد پیامبر گرامی در عام الفیل، در سال 570 میلادی بوده است.زیرا آن حضرت به طور قطع،در سال 632 میلادی درگذشته است،و سن مبارک ایشان 62 تا 63 بوده است.بنابراین،ولادت ایشان در حدود 570 میلادی خواهد بود.اکثر محدثان و مورخان بر این قول اتفاق دارند که تولد پیامبر،در ماه«ربیع الاول»بوده،ولی در روز تولد او اختلاف دارند.معروف میان محدثان شیعه اینست که آن حضرت،در هفدهم ماه ربیع الاول،روز جمعه،پس از طلوع فجر چشم به دنیا گشود،و مشهور میان اهل تسنن اینست که ولادت آن حضرت،در روز دوشنبه دوازدهم همان ماه اتفاق افتاده است. حضرت محمد(ص)، فرزند عبدالله بن هاشم بن عبد مناف، در مکه به دنیا آمد. پیش از ولادت، پدرش عبدالله در گذشته بود. محمد(ص) شش سال داشت که مادرش آمنه را نیز از دست داد. او تا هشت سالگی زیر سرپرستی جدش عبدالمطلب بود و پس از مرگ جدش در خانه عمویش ابوطالب سکنی گزید. رفتار و کردار او در خانه ابوطالب، نظر همگان را به سوی خود جلب کرد و دیری نگذشت که مهرش در دل ها جای گرفت. او برخلاف کودکان همسالش که موهایی ژولیده و چشمانی آلوده داشتند، مانند بزرگسالان موهایش را مرتب می کرد و سر و صورت خود را تمیز نگه می داشت. او به چیزهای خوراکی هرگز حریص نبود. کودکان همسالش، چنان که رسم اطفال است، با دستپاچگی و شتابزدگی غذا می خوردند و گاهی لقمه از دست یکدیگر می ربودند ولی او به غذای اندک اکتفا و از حرص در غذا خودداری می کرد. در همه احوال، متانت بیش از حد سن و سال خویش از خود نشان می داد. بعضی روزها همین که از خواب برمی خاست، به سر چاه زمزم می رفت و از آب آن جرعه ای چند می نوشید. او نه در کودکی و نه در بزرگسالی، هیچ گاه از گرسنگی سخن به زبان نمی آورد. عموی مهربانش ابوطالب او را همیشه در کنار بستر خود می خوابانید. عمو گوید: من هرگز کلمه ای دروغ از او نشنیدم و کارناشایست و خنده بیجا از او ندیدم. او به بازیچه های کودکان رغبت نمی کرد و گوشه گیری و تنهایی را دوست می داشت و در همه حال متواضع بود. آن حضرت در 13سالگی، ابوطالب را در سفر شام، همراهی کرد. در همین سفر بود که شخصیت، عظمت، بزرگواری و امانتداری خود را نشان داد. 25سال داشت که با خدیجه(س) ازدواج کرد. محمد(ص) در میان مردم مکه به امانتداری و صداقت مشهور گشت تا آنجا که همه، او را محمد امین می خواندند. در همین سن و سال بود که با نصب حجرالاسود و جلوگیری از فتنه و آشوب قبایلی، کاردانی و تدبیر خویش را ثابت کرد و با شرکت در انجمن جوانمردان مکه (حلف الفضول) انسان دوستی خود را به اثبات رساند. پاکی و درستکاری و پرهیز از شرک و بت پرستی و بی اعتنایی به مظاهر دنیوی و اندیشیدن در نظام آفرینش، او را کاملاً از دیگران متمایز ساخته بود. آن حضرت در 40سالگی به پیامبری برانگیخته شد و دعوتش تا سه سال مخفیانه بود. پس از این مدت، به حکم آیه «وأنذر عشیرتک الاقربین»؛ یعنی «خویشاوندان نزدیک خود را هشدار ده!» رسالت خویش را آشکار ساخت و از بستگان خود آغاز کرد و سپس دعوت به توحید و پرهیز از شرک و بت پرستی را به گوش مردم رساند. از همین جا بود که سران قریش، مخالفت با او را آغاز کردند و به آزار آن حضرت پرداختند. حضرت محمد(ص) در مدت 13سال در مکه، با همه آزارها و شکنجه های سرمایه داران مشرک مکه و همدستان آنان، مقاومت کرد و از مواضع الهی خویش هرگز عقب نشینی ننمود. پس از تبلیغ در مکه، ناچار به هجرت به مدینه شد و زمینه نسبتاً مناسبی برای تبلیغ اسلام فراهم آمد. هر چند که در طی 10سال پایان عمر خویش در مدینه کفار، مشرکان، منافقان و قبایل یهود همچنان مزاحمت های بسیاری برای او ایجاد کردند. در سال دهم هجرت، پس از انجام مراسم حج و ترک مکه و ابلاغ امامت علی بن ابی طالب(ع) در غدیر خم و اتمام رسالت بزرگ خویش، در 28صفر سال یازدهم هجری، رحلت فرمود. اخلاق و سیره پیامبر اکرم(ص) رسول اکرم(ص) کاملترین انسان و بزرگ و سالار تمام پیامبران است. در عظمت آن حضرت همین بس که خداوند متعال در قرآن مجید او را به عنوان انسانی الگو برای تمام جهانیان معرفی می نماید: «لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه »؛ «در سیره و سخن پیامبر خدا برای شما الگوی نیک گویی است.» او به حق دارای اخلاق کامل و جامع تمام فضایل و کمالات انسانی بود. خدایش او را چنین می ستاید: «انک لعلی خلق عظیم»؛ «ای پیامبر تو دارای بهترین اخلاق هستی.» «ولو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک»؛ «اگر تندخو و سخت دل می بودی مردم از اطرافت پراکنده می شدند.» از این رو، یکی از مهمترین عوامل پیشرفت اسلام، اخلاق نیکو و برخورد متین و ملایم آن حضرت با مردم بود. در طول زندگانی او هرگز دیده نشد وقتش را به بطالت بگذراند. در مقام نیایش همیشه می گفت: «خدایا از بیکارگی و تنبلی و زبونی به تو پناه می برم». مسلمانان را به کار کردن تحریض می نمود. او همیشه جانب عدل و انصاف را رعایت می کرد و در تجارت به دروغ و تدلیس، متوسل نمی شد و هیچ گاه گردن دیگری نمی انداخت. او صدق گفتار و ادای امانت را قوام زندگی می دانست و می فرمود: این دو در همه تعالیم پیغمبران تأکید و تأیید شده است. در نظر او همه افراد جامعه، موظف به مقاومت در برابر ستمکاران هستند و نباید نقش تماشاگر داشته باشند. می فرمود: برادرت را چه ظالم باشد و چه مظلوم، یاری نما! فرمود: دستش را بگیرید تا نتواند به کسی ستم کند! پیامبران، سیمای دوست داشتنی دارند، در رفتارشان صداقت و صمیمیت بیشتر از ابهت و قدرت پیداست، از پیشانیان پرتو مرموزی که چشم ها را خیره می دارد ساطع است، پرتویی که همچون «لبخند سپیده دم» محسوس است، اما همچون راز غیب مجهول. ساده ترین نگاه ها آن را به سادگی می بینند، اما پیچیده ترین نبوغ ها به دشواری می توانند یافت. روح هایی که در برابر زیبایی و معنا و راز حساسند، گرما و روشنایی و رمز شگفت آن را همچون گرمای یک «عشق» یک «امید» و لطیفه پیدا و پنهان زیبایی حس می کنند و آن را در پرتو مرموز سیمایشان، راز پرجذبه نگاهشان و طنین دامنگستر آوایشان، عطر مستی بخش اندیشه شان، راه رفتنشان، نشستنشان، سخنشان، سکوتشان و زندگی کردنشان می بینند، می یابند و لمس می کنند. و به روانی و شگفتی، «الهام» در درونشان جریان می یابد و از آن لبریز می شوند. این است که هرگاه بر بلندی قله تاریخ برآییم، انسان ها را همیشه و همه جا در پی این چهره های ساده، اما شگفت می بینم که عاشقانه چشم به آنان دوخته اند. ابراهیم، نوح، موسی و عیسی، پیامبران بزرگ تاریخ این چنین بوده اند، اما محمد(ع) که خاتم الانبیاست چگونه است؟ در برابر کسانی که با وی به مشاجره بر می خاستند، وی تنها به خواندن آیاتی از قرآن اکتفا کرده و یا عقیده خویش را با سبکی ساده و طبیعی بیان می کرد و به جدل نمی پرداخت. زندگی اش، پارسایان و زاهدان را به یاد می آورد. گرسنگی را بسیار دوست می داشت و شکیباییش را بر آن می آزمود. گاه خود را چندان گرسنه می داشت که بر شکمش سنگ می بست تا آزار آن را اندکی تخفیف دهد. در برابر کسانی که او را می آزردند چنان گذشت می کرد و بدی را به مهر پاسخ می داد که آنان را شرمنده می ساخت. هر روز، از کنار کوچه ای که می گذشت، یهودی ای طشت خاکستری گرم از بام خانه بر سرش می ریخت و او بی آن که خشمگین شود، به آرامی رد می شد و گوشه ای می ایستاد و پس از پاک کردن سرورو و لباسش به راه می افتاد. از آنجا می دانست باز این کار تکرار خواهد شد، مسیر خود را عوض نمی کرد، یک روز که از آنجا می گذشت با کمال تعجب از طشت خاکستر خبری نشد! محمد با لبخند بزرگوارانه گفت: امروز به سراغ ما نیامد! گفتند: بیمار است. گفت: باید به عیادتش رفت. بیمار در چهره محمد(ص) که به عیادتش آمده بود چنان صمیمیت و محبت صادقانه ای احساس کرد که گویی سال ها است با وی سابقه دیرین دوستی و آشنایی دارد. مرد یهودی در برابر چنین چشمه زلال و جوشانی از صفا و مهربانی و خیر، یک باره احساس کرد که روحش شسته شد و لکه های شوم بدپسندی و آزارپرستی و میل به کجی و خیانت از ضمیرش پاک گردید. چنان متواضع بود که عرب خودخواه و مغرور و متکبر را به اعجاب وا می داشت. زندگی اش، رفتارش و خصوصیت اخلاقی اش محبت، خلوص، استقامت و بلندی اندیشه و زیبایی روح را الهام می داد. سادگی رفتارش و نرمخویی و فروتنی اش از صلابت شخصیت و جذبه معنویش نمی کاست. هر دلی در برابرش به خضوع می نشست و هر غروری از شکستن در پای عظمت زیبا و خواب او سیراب می شد. در هر جمعی برتری او بر همه نمایان بود.» در میان جمع، بشاش و گشاده رو و در تنهایی، سیمایی محزون و متفکر داشت. هرگز به روی کسی خیره نگاه نمی کرد و بیشتر اوقات چشمهایش را به زمین می دوخت. اغلب دو زانو می نشست و پای خود را جلوی هیچ کس دراز نمی کرد. در سلام کردن به همه، حتی بردگان و کودکان، پیشدستی می کرد و هرگاه به مجلسی وارد می شد، نزدیکترین جای را اختیار می نمود. اجازه نمی داد کسی جلوی پایش بایستد و یا جابرایش خالی کند. سخن همنشین خود را قطع نمی کرد و با او طوری رفتار می کرد که تصور می شد هیچ کس نزد رسول خدا از او گرامی تر نیست. بیش از حد لزوم نمی گفت، آرام و شمرده سخن می گفت و هیچ گاه زبانش را به دشنام و ناسزا نمی ساخت. در حیا و شرم حضور، بی مانند بود. هرگاه از رفتار کسی آزرده می گشت ناراحتی در سیمایش نمایان می شد، ولی کلمه ای اعتراض بر زبان نمی آورد. از بیماران عیادت می نمود و در تشییع جنازه حضور می یافت. جز در مقام دادخواهی، اجازه نمی داد کسی در حضور او علیه دیگری سخن بگوید و یا به کسی دشنام بدهد و یا بدگویی نماید. پیامبر اکرم(ص) فرمودند: چهاردسته اند که من، روز قیامت، شفیع آنها هستم: یاری دهنده اهل بیتم، برآورنده حاجات اهل بیتم به هنگام اضطرار و ناچاری، دوستدار اهل بیتم به قلب و زبان و دفاع کننده از اهل بیتم با دست و عمل. کسی که با دوستی آل محمد(ص) بمیرد، شهید مرده است. آگاه باشید کسی که با دوستی آل محمد(ص) بمیرد، آمرزیده مرده است. آگاه باشید کسی که با دوستی آل محمد(ص) بمیرد، توبه کار مرده است. آگاه باشید کسی که با دوستی آل محمد(ص) بمیرد، با ایمان کامل مرده است. آگاه باشید کسی که با دشمنی آل محمد(ص) بمیرد، در حالی به صحرای قیامت می آید که بر پیشانی اش نوشته شده: ناامید از رحمت خدا. آگاه باشید کسی که با دشمنی آل محمد(ص) بمیرد، بوی بهشت به وی نمی رسد.
[ یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۸٩ ] [ ۸:۱٩ ب.ظ ] [ رضا یاراحمدی ]
مسجد النبی یا حرم پیامبر (ص)، مسجد تاریخی مدینه است که در شرق شهر مدینه بنا شده است. این مسجد را پیامبر اسلام (ص) در سال نخست هجری و در نخستین روزهای ورود به مدینه به دست خود و به همراهی مهاجرین و انصار ساخت. آرامگاه پیامبر اسلام (ص) دراین مسجد قرار دارد. این مسجد از معروفترین مسجدهای مسلمانان و از مهمترین زیارتگاههایشان به شمار میآید.
مسجد در زمان پیامبر (ص) شروع ساخت مسجد
|
|
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||